تبليغاتX
اينجا غسالخانه است
مـا همه چيز داريم امـا، جــان نــداريم....

 So tired, lull me 2 sleep

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1384ساعت 13:47  توسط غسالخان 

خيلي عجيبه؛ وختي كه من بچه بودم مادرم بزرگ بود. حالا كه من بزرگ شدم مادرم كوچك شده... ص. چ
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1384ساعت 13:46  توسط غسالخان 

اينم از طبقه آخر... يعني چي ميشه؟... اينجا ديگه آخر خطه. ديگه راه برگشتي نداري پسر... خودت خواستي... ثابت كن كه حرفت حرف بوده... رسيدم به در پشت بوم. بايد قفلشو شكست... اصلا بهتره بيخيال بشم و برم... نه... تو قرار بود كه ايندفعه حرفتو عملي كني يادت رفته؟ بشكن قفلو... خدايا پاهام داره مي لرزه... مثل اينكه ديگه واقعا چاره اي ندارم... دارم مي رسم به آخر پشت بوم... چقد همه چي اينجا قشنگه... هوام  به اون آلودگي نيست... چه همه چيز كوچيكه... چقد آدما از اين بالا حقيرن... انگار دوستشون دارم... پس بگو چرا خدا اينقد به ماها رحم مي كنه... از بس از اين نما بدبخت بيچاره ايم...

الو من دارم خودمو ميكشم... اينجا ديگه آخر خطه.... نخند ايندفعه جديه... ثابت كنم؟ تا نبيني باورت نمي شه؟ از پنجره اون ساختمون بلنده ي روبرويي رو يه نگاه بنداز... خيلي كوچيكي نمي تونم خوب ببينمت ... همينم غنيمته... حالا چي؟ باورت شد؟ ‹ بببين اگه يكم مهربونتر حرف بزني از اين مخمصه خلاص ميشما... توروخدا يكم فقط يكم مهربونتر باش دختر› چرا مي خندي؟ عرضه شو ندارم؟ واقعا؟.... بازم نه؟‹ ديوونه خودتو بكش عقب.. ميافتيا.... ايندفعه ديگه دست و پا شكستني نيست... مي تركي ديوونه› من فقط يه كم از تو محبت ميخاستم.... حرفت همونه؟؟؟ ديوونه مي گم جرئتشو دارم چرا باورت نمي شه ببين: ................................................‹.نميخاستم خودمو پرت كنم.. يعني الان دارم مي ميرم؟ نه خداجون غلط كردم غلط كردم خدا ........................غلـــــــــــ...................................................گرومپ...

.........................................................................

آهاي پسر بيدار شو..چقدر مي خوابي؟ دانشگات دير شد... اين چه وضعيه؟  باز مثل اين فيلما خواب ديدي داري جنگولك بازي در مياري؟؟؟؟ بدو من دارم مي رم سر كار كسي نيست بيدارت كنه... !!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 دی1384ساعت 13:6  توسط غسالخان | 

 

از خانه كه مي آيي،

يك دستمال سفيد

پاكتي سيگار

گزينه شعر فروغ

و تحملي طولاني بياور

احتمال گريستن ما بسيار است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 دی1384ساعت 14:30  توسط غسالخان | 

ببين تو فك كردي من باهات شوخي دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

ديگه به من نگو غلامعلي! اسم من پرويزه.... چيكار داري به شناسنام ام......

: باشه غلومي.....Oops ببخشين پرويزجون... اين كه ناراحتي نداره...من خودم غلومتم پرويز جون!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1384ساعت 12:35  توسط غسالخان | 

بهت اخطار مي دم؛ نذار چشمامو ببندم و دهنمو باز كنم و........

.........................................Oops

بسه بابا بسه..... اعتراف مي كنم كه تو پرروتر از اين حرفايي !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1384ساعت 12:35  توسط غسالخان 

: خاك بر سر اين دختره ي جلف... انگار خوشش مياد  پسرا بهش بگن عجب تيـكه ايه... اصلانم قيافه نداره ها...

: اه اه اه من چقد از اينجور دخترا بدم مياد... انگار هيشكي بالاسرشون نبوده... هيچوقت نشده كه بخام به اين جور دخترا حتي نيگا كنم چه برسه بخام باهاشون رابطه برقرار كنم...........

: اره والا  منم مث تو  رفيق!

...

...

........

: ولي خودمونيما.... عجب تيكه اييه!... خانوم! .... واي عجب دختر نجيبي هستين!... بخدا خيلي تكي.... اصلا ... اصلا ....خيلي تيكه اي!!!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1384ساعت 12:33  توسط غسالخان 

من چشمهايت را مست گناه خواهم كرد.

مي شتابم به سويت

دستهايت را مي فشارم

بوسه اي بر لبانت ارزاني ميدارم

نطفه اي در خود مي پرورانم

           مي

زايم،

مي آفرينم،

و تو همچنان اسير خُرناس بيداري خويشي

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1384ساعت 15:51  توسط غسالخان |