تبليغاتX
اينجا غسالخانه است
مـا همه چيز داريم امـا، جــان نــداريم....
من هم یه غار میخام ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 مرداد1385ساعت 2:43  توسط غسالخان 

 

نمی دانم شب در دل سياه خود چه کسی را گم کرده است كه اين حفره ی گنده را بر سينه دارد؟!

 

نمی دانم می خواسته چه کسی تو خاطرش ماندگار شود که چنین جای خالیی را با ستارگانش آذین نبسته!؟

 

نمی دانم این چه سری است که با شهاب هایش از آن مواظبت می کند....

 

Our hopes and expectations... Black holes and revelations                       

 

پ.ن.:

با علم بر اینکه: "...﴿9﴾ الا من خطف الخطفة فاتبعه شهاب ثاقب..."

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 23:48  توسط غسالخان | 

عزیزم!

 اگر بر رگ گردن نگین انگشتریت، هر شب یازده رکعت از عشق بوسه زنی؛ سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور...

 

عزیز من و عزیزک او،

تو این دنیا هر چیزی بهایی داره! پس سعی کن نگینت را مثه مروارید من مفت نخری...

 

اگه من به جای تو بودم "خار مغیلان رو میکاشتم و محبت درو می کردم"...

 

اجاره نشین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 4:45  توسط غسالخان 

امروز یه خانم خیلی خوشتیپی کنار خیابون واساده بود.

هر ماشینی که میومد دولا میشد و می گفت میرداماد...

 

به نظر میومد که واقعن منتظر تاکسیه، ولی براش فرقی نداشت... به ماکسیما یا زانتیا هم می گفت...

 

خدا منو ببخشه! آخه فکر کردم "ز" زندگی رو داده و به جاش "ج" گرفته...

جلوتر که رفتم دیدم که خانم قصه ی ما یه عصای سفید دسشه...

 

اجاره نشین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 2:26  توسط غسالخان 

بسترم! صدف خالي يك تنهايي است, و تو چون مرواريد...گردن آويز كسان دگري ...

 

من برای تو چون صدفم!

 

اما...

 

تو برای من همچون مروارید؛

 

 تو هر روز بر گردن یکی آویزانی... *

 

تو اگه خوب دل بدی صدای دریا رو میشنوی...

  

اما من!

 

 

صدایی نمیشنوم جز صدای قلب زنی که تو به گردن او بندالی...

 

* به کمک شعر احساس از ه. الف.سایه

 

اجاره نشین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 2:6  توسط غسالخان 

 

امروز پدری رو دیدم که باور کرد پیر شده

 

بازم تو مترو بودم...

پدره اومد حس کردم با چشاش داره می گه اگه بلند شی چقدر خوبه!

جا مو دادم بهش...

بعد کلی تعارف...آقای پدر گفت:

 

تو اولین کسی هستی که جاشو بهم داده، یعنی پیر شدم منم...

و...

 

من؟؟

 

اجاره نشین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 2:16  توسط غسالخان | 

v       از اینکه گوشه ی نیمکت کنار سکوی مترو میرداماد سرم رو بین کف دستام بذارم و آرنجمو رو زانو هام و فقط نگاه کنم و گوش کنم به صدای ریل قطار، بدم میاد.



v       دلم می خواد تو دل شب،

                 درست روی خط وسط خیابون ولی عصر بنشینم و به بخار یه چایی قند پهلو نیگا کنم !

...و

 

گوش کنم به صدای باد که برگ درختا رو هل میده روی زمین!

 

راستی!

                   یه رفتگرم ده متر اونطرفتر برگها رو جارو بزنه برا روز مبادا...

.

.

.

اجاره نشین

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 4:6  توسط غسالخان 

       ای کاش هیچوقت برای ندیدنتون بهونه نمی آوردم که:

 

  آستینم به شاخه ی گلی گیر کرده و نمی تونم بیام؛ تا...

 شما الان فکر نکنین که...

 تو گلویم گیر کردین!

 

اجاره نشین

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 4:29  توسط غسالخان 

آخی!

من به شرکت ...خوش آمدم!

بهم تبریک بگین! یاللا!

دیگه بیکار نیستم.

 

 

 

Don't run through life so fast that you forget not only where you've been, but also where you're going. Life is not a race, but a journey to be savored each step of the way.

از روزهایت شتابان گذر مکن که در التهاب این شتاب نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش که حتی سر منزل مقصود را گم کنی. زندگی مسابقه نیست، زندگی یک سفر است و تو آن مسافری باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه ها جاریست.

Nancye Sims

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 15:27  توسط غسالخان 

 

تازگیا تو مترو حال و حولم به راهه!

توی مترو آدمارو نگاه می کنم، بعد گیر می دم به یکی.

نمی دونم چرا بعضیا فکر میکنن وقتی یکی نگاشون می کنه یه جای صورتشون یه چیزیه... هی دست می کشن به صورتشون یا پای چشمشون و تمیز می کنن!؟ بعضیا هم مثه من پررو اند. چشماشونو تو چشات گره میزنن حالا بیا و بازش کن. بازم این بعضیا دو دسته میشن: بعضیاشون سریع نگاهشونو برمیگردونن، ولی بعضیا هم بدون اینکه پلک بزنن نیگا میکنن... ولی من چونکه هدف دارم، نگاهمو برنمی گردونم، تا اونقدی که اون از رو بره و نگاهشو برگردونه، اون موقع یعنی من برنده شدم، میرم سراغ آدمه کناریش.

 

 

پ.ن.ها:

 

*        اینکارو فقط وقتی مترو خلوته انجام بدین. در غیر اینصورت وقتی میخای نگاهتو برگردونی می بینی دماغت زیر بغل کناریته.

 

*        آدما بعضیا شونم بعضی دارن؛ هیچ کس مثه هیچ کسی نیست!

 

*        وقتی تو مسخره ترین کارتم هدف داشته باشی، تو بعضی از بعضی ها نیستی؛ تو خود خودت هستی.

  

 

 

     اشاعه ی فضل:

 

در تعجب بودم که چرا موشکهای حزب اله همشون به در و دیوار می خوره ولی هر موشکی که اسراییل می زنه کلی کشته میده. تا اینکه یکی از دوستان منو متنبه فرمودند که حزب اله از ایران موشک می خره و اسراییل از آمریکا.

 

اجاره نشین 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 4:6  توسط غسالخان | 

نام تو را بايد

از فهرست اعراب شايسته

خط بزنيم

تو بجاي آنكه در ايوان ويلاي ساحلي ات لم بدهي

و چرت تابستاني ات را

با دود قليان مفرح كني

تفنگ دست مي گيري

و از پشت تريبون المنار

با نعره هايت

چرت ما را پاره مي كني

تو هيچ شباهتي به بزرگان ما نداري، سيدحسن!

نه شكمت

آن اندازه است

كه از پشت دشداشه هاي سفيد

وقارت را نمايان كند

نه چفيه و عقال داري

تازه عمامه سياه سرت مي گذاري

كه ما را به ياد خميني مي اندازد

كه يك بار چرت مان را پاره كرده بود

تو ننگ مايي، سيدحسن!

بجاي آنكه در حرمسرايت بگردي

و رقص ممالك گرجي و اوكرايني ات را تماشا كني

در مخفيگاهت

كه نمي دانيم كجاست

مي نشيني و نهج البلاغه مي خواني

تو كافر شده اي، سيدحسن!

و برماست كه تو را به يهوديان اهل كتاب بسپاريم...

فقط به رسم مردان بزرگ عرب

صادق باش و بگو

برد موشك هايت

به رياض كه نمي رسد؟

 

 

   سرقت ادبي از يه جايي !

 

اجاره نشين

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 21:7  توسط غسالخان | 

غروری ست در من
مرا عاقبت اين غرورم به خاك سيه می نشاند
مرا چون پلنگان مغرور
شبی از فراز يكی قله كوه
به رفاه ترين ژرفای دره ای می كشاند
غروری ست در من
كه يك شب به من شربت مرگ را می چشاند
غروری ست در من 

                                                                                                   ح. مصدق

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 1:1  توسط غسالخان 

مي دوني عاشق شدن تو چه جوريه؟

 

به قول شازده كوچولو و به برداشت من! عشق درست مثه يه تخم گياه مي مونه كه تو حريم تاريك خاك به خواب مي ره تا يه روزي هوس بيدار شدن به سرش بزنه!

 

حالا اين تخمه ميتونه تبديل به يه گياه خوب بشه يا... ولي اينم هست كه ممكنه يه تخم خوب، تو زمين بد رشد كنه يا... ؟!

 

غالبا اين تخم گياه هارو بايد با "دوست داشتن" آبياريش كرد. اون وقت با يه كش و قوسي (بخونين ناز و عشوه) نسبتا طولاني اين گياه عشق (1)  از دل خاك مياد بيرون و اول با كمرويي شاخكِ باريكِ خوشگل و بي آزاري به طرف خورشيد مي دواند. اگر اين شاخك، شاخكِ تربچه اي، گل سرخي، چيزي باشد مي شود گذاشت براي خودش رشد كند؛ اما اگر گياه بدي باشد آدم بايد به مجردي كه دستش را خواند، ريشه كنش كند.

 

(1)    همونطور كه نمي دونم مي دونين! كلمه عشق از يه گياهي به نام عَشقِه گرفته شده.

 

پ.ن ها:

 

الف) طبق توافقي كه با صاحاب غسالخونه داشتم قرار نيست از خودم عشقولانه در بكنم ولي خوب اينم عشقولانه نبود، اندر حكايات عشق و عاشقي بود!

 

ب) پدر عشق بسوزه خواهر!

 

ج) من نمي دونم چرا همه ش فكر مي كنم معشوقه ي من خود عشقه، شايد بدليل ناز زياد عشق باشه كه هيچ  وقت يادي از ما نمي كنه....

 

د) گفتي عاشق ياد محمد اصفهاني افتادم: ‌وقتيكه "...عاشق منم..." رو مثه قاشق منم ميخونه.

 

 

اجاره نشين 

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 1:0  توسط غسالخان | 

مثل ترکوندن یه جوش می‌مونه
یا کشیدن یه دندون عقل
یا کندن یه تار ابروت


"کندن یه چیزی که ریشه داره و وقتی می‌کنیش از بیخ درمیاد
وقتی دراومد جای ریشه‌ش به اندازه‌ی یه حفره خالی می‌مونه"*

 

فراموش شدن من هم اینجوریه؛ نمی تونی فراموشم کنی...

چون جام همیشه اونجا خالیه! کنار رود سن، بغل اون سکوی ماهیگیری...

 

یک سال گذشت...

.

.

.

 

ضمناً تو هم بیا! چون مجلس زنانه هم زمان در همان مکان منعقد می گردد...

 


پ.ن. :

*        تا حالا چایی آلبالو خوردین؟

                 داغ

                    سرخ

                        ترش و ...

             یه حسی که دماغتو می سوزونه....

 

* کمی دخل و تصرف

 

                    آمدم؛ اما خوش به حال لک لکا که چمدونشون خالی از تو بود!

 

اجاره نشين

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 1:55  توسط غسالخان 

ما دو تن مغرور !

هر دو از هم دور

وای در من تاب دوری نيست.

ای خيالت خاطر من را نوازشبار

بيش از اين در من صبوری نيست.

بي تو من تنهای تنهايم

 من به ديدار تو مي آيم.

 

  

 

*        چرا امروز یک مرداد است؟ ها؟ ،  جواب بده! چیکار کردی تا الان ؟

*        انتظار!!  همین!.... اینم شد جواب؟

*        ولی به خدا انتظار خیلی سخته ....خیلی...

 

 

می دونی خانم نگین احمدی! دلیل اینکه میذارم کلٌه سحر آپ ( غرب زده نباشیم: مطلب پست) میکنم چیه؟

اینه که یه مشت بیکارتر من نیشستن تا یکی پست زد؛ مثه این مینا خانم تو نظرات بگن:

 

  خیلی جالبه وبت
موفق باشی...

 

پس میذارم این دوره گردا لالا کنن بعد....

 

 

اجاره نشين  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 17:24  توسط غسالخان |