من تازگيا خيلی نفرینتون ميكنم، مثلاً ميگم:
"اللهم اكس كل عريان"
آخه خدا تو كتابش ميگه: زن و مرد برای هم مثه لباسند؛
تا شما باشين اينقدر ضايع لخت تو خيابونا دور نگردین!
الهی زودتر شوهر كنین از دستتون همه راحت شن....حالا نمیخاین شوهر بگیرین بیاین منو بگیرن ... ولی جدی نگیرین!
![]()
يكی بود، يكی نبود ...
نميدونم!
شايدم يكی بود که هيج جا نبود، ولی بودنش مثه نبودش بود؛ من نبودم... تو هم نبودی!
ولی فکر کنم خدا ميخواست باشه، برا همينم نور را خلق كرد و گفت:
من نور آسمانها و زمينم!
ولی راضی نشد!
از همین نور، دو تا نور دیگه خلق کرد...و پیوندشون رو تو آسمانها بست.
حالا هوس کرد برا زمین هم خلیفه درست کنه،
منو درست کرد؛ بهم گفت: منو میشناسی؟
گفتم: نوچ!
123999 بار درخشید ولی مگه من می شناختمش؟!
مامان جون چشاتو ببند. چرا هنوز نخوابیدی؟
باشه داستان رو ادامه میدم ولی اگه مامان رو دوست داری بخواب! باشه؟
کجا بودیم؟ آها!!!
اینقدر درخشید تا رسید به همون 3 تا نور!
اینجا بود که من آدم شدم و خدا از خودش خوشش اومد!
از اونا 11 ستاره آفرید، ولی آخریش یهو یه شهاب شد، نیستنش مثه هستش هست، یعنی یکی نیست ولی همه جا هست :(
حالا بگیر بخواب...بقیشو فردا شب میگم.
رولیش دریم!
پ.ن.: راستی ميخام دنباله ی داستان مــریم رو هم بگم
اجاره نشين
![]()
تو!
چه عریان میخندی...
چه عریان می گریی!
و چه عریان درد می کشی!
قبل از اینکه او خواستنش را به بهترین نحو ، صرف دوست داشتن تو بکند.
تو آرام میخندی و از او می پرسی...اسمش را چه بگذاریم؟
...
...
...
و من!
عریان: زاییده میشوم!
و عریان تر: سکوت می کنم...
بعد عریان تر: گریه می کنم!
و بعد عریات تر: می گویم:
من دنیا را که همجنس اَدنی ست! نمی خواهم.
من... نمی خواهم.
آدم، حوا را داشت که زمینی شد.
من که را دارم؟
تو جوابی نداری ولی شاید!
من هم هوای حوایی در دل داشتم، که از آن عالم معنا به این پهنای رعنا آمده ام! تا او هم آهی کشد و راهی زند.
.
.
.
این است رمز زندگی ما...بر پایه ی نیستی یک دنیا هستی میزاییم! به دنبال شور، شعف مینویسیم و پیش عشق، شهوت میکاریم!
![]()
امشب چه شبی است شب وصال است امشب...
...................................................................................
منم یه محراب میخام...
میشه یکی هم پیدا بشه بزنه تو فرق من!
میخام راحت شم!
......................................................................
امشب
خدا
زمین
و
من
درد داریم
از بس که علی رستگار شد!
..............................................
هر کجا نشستین بگین بک یا الله...
.........................................................
چقدر تدریج دارد این مرگ...
هیچ مرگی رو مثه مرگ حضرت علی(ع) اینقدر حس نمیکنم... لحظه لحظه اش رو میشه دید...
حتی مرگ پسرش! رو نمیشه اینقدر واضح دید... با اینکه 10 روز تمام قصه اش طول میکشد...

![]()
این روزها روزه شده کارم! یعنی یه چیزی تو مایه های روزه مرٌگی!
و من
با وضو! به صفحه ی دلت دست میکشم...
و تو
خوانده میشوی!
و من
با هر نشانه ات انگار یک دور کامل تو را از بر میکنم.
![]()
باز دلم از اینا میخواد:
گلهای فرش رو آب بدم ( ولی از بوی مزخرف پشمی که بعد از آب ریختن بلند میشه خوشم نمیاد).
دوست دارم که کاه ها رو از تو دیوارهای کاهگلی بکشم بیرون... .
دوست دارم به یه جونه ی هندونه کمک کنم... که زودتر از خاک باغچه بیاد بیرون...( ولی نمیدونم که چرا از ریشه کنده میشه)
یا اینکه
غذای یه مورچه رو ازش بگیرم و در خونش بذارم پایین ( ولی باز انگاری اون دوست نداره چون دیگه برش نمیداره).
میخام به پشه بگیرم بعد بندازمش تو تار عنکبوت زیر مهتابی تو انباری!
خلاصه به قوله یکی ار اینامه شدیداً!

![]()
بعد از یه هفته اینو میخوام بگم که حرفمو تو پست قبلی پس میگیرم با اذعان بر اینکه " سیاست از عشق جداست!"
![]()
![]()
سلام علیکم جمیعاً و لا تفرقوا
اول از همه من خودم رو میزنم بعد دو نفر دیگه رو! البته خودم رو به ندیدن و اونا رو به نشنیدن. ولی اگه...
یه نصیحت کنمت بشنو...
اگه پشت در اتاق آقای رئیس بزرگ به صورت محترمانه آویزون هستین تا برین داخل، هر نخی که رو پیرهنتون میبینین نکنین...شاید مال دگمه ی ...
نه بذارین اینجوری بگم...
آخه مگه مریضی هر نخی میبینی میکنی، تا بعد مجبور شی با پیرهن یقه باز در حالی که همه پشم و پیلی هات ریخته بیرون بری تو؛ بعدش درست مثه نقطه های ته خط! بیای دگمه ی یقت رو ببندی تا هم خفه شی و هم انگ پاچه خواری اسلام و مسلمین رو برا خودت بخری...
پ.ن.:
. راستی اون عکس "غروب در حصار" رو از کمپ گوسفندا تو بوشهر گرفتم.
.. امروز بیخودی لب افطار بغض داشت خفم میکرد:( فک کنم از زور گرسنگی بوده ؛)
![]()
بله و این چنین بود که من مبلغ 5555 تومن به حساب مداد می ریزمL
ولی خداییش فک کنم این 13 صفحه که این پایین بازه ماله وب منه هی ریفرش کردی تا رسیدی به 5555. این 5555 تومن پول اینترنتتم نمیشه :دی
اجاره نشين
![]()

بعد از اين ياد مي گيرم
آسمان را بدون تو سير كنم
ـ ماه من ـ
اين آخرين ماه را
براي خاطر من
گريه نكن!
هنوز هم روي خنده ات حساب مي كنم!
باور كن!
ص.نجفی
با کمک صاحاب
![]()
امان از وقتی که ارزش انسان از خر کمتر شود.
آورده اند چند وقت پیش در گوسفند دونی پیامبر ما به دلیل بالا رفتن ساعات پرواز هلیکوپتر ی بر آن شدند که برای حمل مواد ناریه (جهت انجام عملیات لرزه ای-اکتشافی) از قاطر یا خر کوهنورد استفاده کنند.
مناقصه ای در همان روستا و روستا های اطراف برگذار شد....
در پایان فردی با 60 رأس خر برنده شد.
شرکت پیمانکار زیر نظر پیامبر و حواریونش به فرد برنده شده پیشنهاد دادند که:
برای هر روز ِ کاری هر خر، 5000 تومان و برای هر نفر آدم که افسار نگه دارد 10000 تومان بپردازند.
ولی صاحب خرها که صاحب آدم ها نبود مخالفت کرد و گفت:
خیر! برای هر خر 10000 تومان وبرای هر انسان 5000 تومان...
اجاره نشين
![]()
آخرین شبانه های دلم را به توبه میگذارم، تا با تنی غسل داده به زنده کردن شبهای ضربت شمشیر روان شوم...
کاسه ای شیر برای زهر خون علی کنار میگذارم...
سفرهی ربنا میگشایم تا هر چه هستم باز آیم...به خود آیم از کرشمه های شیطانیم...
زبان از هر چه شک هست می بندم در روزی به نام روز شک.
بگذریم چون هر چه هست گذشته...
التماس دعا!
اجاره نشين
![]()

