یکی از استادانم
یکی از یکان
یکی از هزاران
یکی در این عرصه ای میزبانان
یکی برای همه
یکی برای روزگار
یکی دوست
بیمار است.
التماس دعا
التماس دعا
فردای او را می خواهیم."
از اینکه نیست آرزوی مردنم هست... از همه میخام دعا کنن...ممنونم و شرمنده از نبودنم
التماس دعا
![]()
خوب امروز بازم میخام از متروزدگی براتون بگم و از یه حال و حول تازه كه خدا به خیر كرد.
چند روز بود از فرط اینكه خیلی كار تو اداره داریم خفن روزنامه خون شدم...
روز دوم فهمیدم وقتی تو مترو روزنامه دستمه تقریباً همه ی اطرافیها یه جورایی دارن روزنامه ی منو میخونن...
منم كه كاشونی ... صفحه ی حوادث یا ورزشی رو باز میكنم و میذارم كه قشنگ هر كسی تیتر مورد علاقشو پیدا كنه... حالا نوبت نقطه چین ریختن من شروع میشه...
هی زاویه دید خوننده رو بهم میریزم، اونا هم كه میخان هر جوری هست ببینن قاتل كیه یا چه كسی گل زده ؛ هی خودشون رو كش میارن، قضیه به یه جایی میرسه كه همه كلشون دراز شده و گردنشون دو سه تا گره خورده...
ولی امروز یه نفر فهمید كه از قصد این كار رو میكنم...خودش در اومد بهم گفت: " تا ما باشیم فكر 150 تومن پول نباشیم...".
بقیه ش بماند.
.......................................................................................................................................................................................
بدبخت زهرا امیر ابراهیمی آبروش رفت...چرا ما به حریم خصوصی هیچ كس احترام نمیذاریم ...یا میریم تو پاركها كمین میكنیم كه عكس دو تا دختر و پسر لیپ تو لیپ رو بگیریم یا اینجوری فیلم و عكسهای خانوادگی كسی رو كش میریم و تو اینترنت پخش میكنیم.
.......................................................................................................................................................................................
این هفته خیلی بهم سخت گذشت... سینه ی یكی از بهترین دوستام رو چاك دادن و هر دو تا دریچه ی قلبش رو عوض كردن... از بس كه تو این قلبش برا همه یه جایی درست كرده بود....خدا رو شكر...
اینو خیلی دوست داشتم همون برام SMS زد:
لحظات شادی خدا رو ستایش كن،
لحظات سختی خدا را جستجو كن،
لحظات آرامش خدا را مناجات كن،
لحظات دردآور به خدا اعتماد كن،
و
در تمام لحظات خداوند را شاكر باش.
![]()
باز میخام از دختری بگم که عاشقه...
فکرشو بکن به دختر خانم همیشه از ساعت ۷ صبح تا ۱۰ شب درست بالای پله های مترو نواب منتظر واسه تا تو رو ببینه. همیشه هم یه برگ کاغذ دسش باشه که بوی عطرش آدم رو دیونه میکنه...تا میری نزدیکش مثه اون دختره ی کبریت فروش تو شب عید کریسمس دسشو میاره جلو و تو رو پر از نیگا میکنه...
نمیدونم فک کنم من رو خیلی دوست داره، منم هر جا که باشم همیشه مترو نواب پیاده میشم و راهمو کج میکنم تا اونو ببینم...و برگه رو بگیرم.
راستی رو برگه هایی که بهم میده همیشه یه جمله قشنگ نوشته...عطر بهشت بخرید و اشانتیون بگیرید!!! من که میگیرم میبوسمش ولی بقیه بوش میکنن..اینه فرق من با بقیه....

........................................................................................................................................................
میدونین احمدی نژادی که همه تعطیلی ها رو از تقویم ها میخاد پاک کنه، چرا ۴ روز تعطیلی راه انداخت؟
نه دیگه نمیدونین!!
برا این بود که مردم وقت داشته باشن..تا ۹ ماه دیگه جمعیت ایران رو به ۱۲۰ میلیون نفر برسونن.
ولی اگه جدی باشیم فک کنم این آقا میخاد از تعطیلات عید بزنه و مسلمون بازی در بیاره!
همین...اینم سیاسی نوشتن ... دیگه چی میخای؟
![]()
موهام داره میریزه؛ میخام برم ملٌا بشم...تا عمامه بذارم رفع کچلیم بشه!! نظرت چیه؟
.............................................................................................................................................
چند روز پیش یه خبرخوندم... بعد با کمک سعید ( از نوع لُر ش) یه نتیجه غیر اخلاقی گرفتم:
اگه این مولکولهای آب که از چشم ما جاری میشه،
میتونه بیانگر احساسات ما باشه،
چرا اعضا و جوارح ما روز قیامت نتونن بیانگر اعمال دنیوی ما باشن؟
......................................................................................................................................................
امروز تو اتوبوس دوست داشتم یه دختر خانمی زنم باشه!!!
میدونی یه دختر بتونه کل اتوبوس رو مجبور به یه کاری کنه... خیلی مرده!
راننده یه فیلم دامبولی گذاشت...همه کف بر شدن از این همه کیف؛ به غیر از اون خانم...
خانم اتوبوس ما بلند شد رفت پیش راننده و گفت: فیلم رو عوض کنین!
راننده گفت: همه راضی هستن...اگه نمی خواین تا از شهر خارج نشدیم پیاده شین!
دختره هم نامردی نکرد و پیاده شد. اینجوری بود که همه وجدان درد گرفتن که یه دختر تو این شلوغی و شب عیدی پیاده شده ، یه نفر با ناراحتی فیلم رو قطع کرد و رفت و اون رو صدا کرد....
به هر حال حیف شد که زن من نشد...یعنی حیف شد که پیشنهاد ازدواج نداد!! آخه از من مردتر بود.
....................................................................................................................................................................................
راستی...
صد شكر كه این آمد و صد حیف كه آن رفت
![]()

