تبليغاتX
اينجا غسالخانه است
مـا همه چيز داريم امـا، جــان نــداريم....

آقایون و آغایون حلالم کنین..من دارم میرم یاسوج تا 15 روز دیگه….اینترنت نداریم اونجا…پس حلالم کنین.

اینا …

 

اینم نیگا کنین..اوضاع احمدی نژاد یا وزیر تو وزیر...

 

    ساختمان جدید :))

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 مرداد1386ساعت 20:42  توسط غسالخان | 

تو میخونی: زندگی بهتر از این نمیشه....زندگی ی ی ی ی

من میخونم: زندگی آی زندگی خسته ام ...خسته ام....

پ.ن:  یادتون هست گفتم:

هوی راستی...دارم میرم مشهد(ع) (:دی)... التماس نبودددد ؟ :(((

نشد که برم...بابا غلط کردم بدون التماس هم دعا میکنم به خدا ...منم ببرین...جیک جیک

.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 2:0  توسط غسالخان | 

دو ر می فا ....

 

ببینم بعد فا چیه...ساز زندگیم نا کوکه... دنیا همش خارج میزنه...باید برقصم، داره دیر میشه...عجوزه ی هزار داماد! ارواح عمت ساز رو ول کن .زاقارطه..اونم با ت دسته دار...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 22:55  توسط غسالخان | 

میخام از کوه قاف بگم...از کوهی که این روزها مرتب از اون بالا میرم. به امید پیدا کردن غاری در اون...چون میدونم هر کسی برای خدایی شدن غاری میخواهد...محمد، مریم، اصحاب کهف...

داشتم اینو مینوشتم که بد جور حالم گرفته شد...دیگه بیخیال نوشتن شدم. خدایاL

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 مرداد1386ساعت 23:54  توسط غسالخان 

تو این چند روز ایام انتخابات از نوع رشته ی دانشگاهی، دانشگاه پلی تکنیک تهران یا همون شهید امیرکبیر (چرا به امیر کبیر  نمیگن شهید؟) تلویزیون یه تبلیغ برا خر کردن دانشجو  های بالقوه میذاشت... که امیرکبیر مرد خوبی بوده، تو هم بیا اینجا مرد بزرگی شو.

ولی به نظر من بهترین تبلیغ برا اونــــــــجا خوندن اینجاس...

از احمد شاملو داره خوشم میاد...چی کار کنمL

« پسرای عمو صحرا !

دل ما پیش شماس

نکنه فکر کنین

حقه زیر سر ماس ؛

ننه دریای حسود کرده این آتیش و دود ! »

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 18:25  توسط غسالخان | 

بیخود بیخودی:

 

"مرغان بساتین را منقار بریدند
اوراق ریاحین را طومار دریدند
گاوان شکم خواره به گلزار چریدند
گرگان ز پی یوسف بسیار دویدند
تا عاقبت او را سوی بازار کشیدند
یاران بفرختندش و اغیار خریدند
آوخ ز فروشنده دریغا ز خریدار"

 

الباقی برای روز مبعث...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 22:17  توسط غسالخان 

بلند شین...نمازه نمازز

 

پ.ن:

- تو مرض داری؟ آیا؟

+ بله! چون خواب ندارم...

 

هوی راستی...دارم میرم مشهد(ع) (:دی)... التماس نبودددد ؟

این ماه ۲۳ روز فقط خواهم خورد و خواهم خوابید( سه نقطه)شرکت به این خوبی:))

البته سر کارم که بودم  به همین خوبی بود...پول زیاد دارن به من چه؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 3:40  توسط غسالخان | 

شاملو یه شعر داره به اسم "دخترای ننه دریا" یه جاش میگه:

 

"...پای دار، قاتل بیچاره همون جور تو هوا چش میدوزه
چی میجوره تو هوا؟
رفته تو فکر خدا؟..."

 

بعدش سریع میگه:
"...نه برادر! تو نخ ابره که بارون بزنه
شالی از خشکی در آد، پوک نشا دون بزنه، اگه بارون بزنه! آخ! اگه بارون بزنه."

واقعاً تو اون لحظه ی آخر طرف چی میجوره تو هوا؟

 

زیاد فک نکن....اینو بخون و ببین:

 

چون من دیگه یه "حال بهم زن" بالفطره گردیده ام...بنابراین در این عکــــــــــس تلاش کرده ام که یه عکس از آویزون کردن دسته جمعی 13 اعدامیه پر وبال کنده که همین امشب تو همین نزدیکیا انجام شد را نشونتون بدهم(نقطه) نام این گروه بوقلمون است(سه نقطه) اگه اشتباه نکنم( دو نقطه دی)

هوی نترس جوجه! کلیک کن رو عکـــــــــــــــــــس.

مردم تا این عکس رو گیر آوردم.

+ نوشته شده در  شنبه 13 مرداد1386ساعت 22:59  توسط غسالخان 

سه ساعت که هی مینویسم و حذف میکنم...
میخام اینو بنویسم ولی به دلم نمیشینه...
این:
 
شیخ یادت هست...یواشکی نوشته ی منو خونده بودی...بعد چشمکم میزدی و میگفتی:
تو حرم به جای نور دنبال شهاب میگردم...
منم هی اینهوا اینهوا دچار غیرت میشدم.  ولی راز همیشه کوتاه است، مثل آویژه.
 
 
                                                                  
 
کوشی ببینی حالا شدم برگ چغندر.
+ نوشته شده در  جمعه 12 مرداد1386ساعت 15:49  توسط غسالخان | 

اینو امروز رو دیوار چوبی خونمون خوندم:

خوب خودت باش....بهترین که باشی بدبختی بیش نیستی.

رفتم خاطرات پارسال همین موقع رو خوندم...(نوشته شده درچهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 14:43 توسط من)...

میخندیم....قه قه قه قه قه قه ها ها ها ها ها هه هه هه هه هر هر هر هر کر کر کر کر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 17:3  توسط غسالخان 

من:کلاغه میخای بیای خونه ی ما امشب...

کلاغه: غقار قار ( یعنی نه)

من: به درک، اینقدر بیرون بمون تا همه ی قصه ها تموم بشن...تو هم از بی خونگی بمیری.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 0:39  توسط غسالخان | 

این ممه رو لولو خورد...

اون یکی رو هم با خودش برد.

!! BUZZ ...کسی نیس اینجا...

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 1:50  توسط غسالخان 

از بی پستی اینو اینجا مینویسم...باشد که نفهمید از پستهای قبلی سرهم کردم...منظور از تو در اینجا شیخ است.

 

تو میگفتی...

معجزه از پس دویدن می آید

از پس صبر!

 

سعی را تو یادمان دادی

تو پابه پای طاقت دویدی

پابه پای امید

تو ناممکن را دویدی...

تو هفت آسمان را، هفت شهر عشق را دویدی

تو بود و نبود را، تو هست و نیست را دویدی...

 

تو یادمان دادی که آسمان را بدون تو سیر کنیم.

اما ای جان!

اين بار را

براي رضای ما(ع)

با ما پرواز کن!

عبای قهوه ایت را میبریم، نمیخواهیم سجاده ات خالی از نور باشد.

هنوز هم روي خنده ات حساب مي كنیم!

... باور كن!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 1:48  توسط غسالخان | 

آقا یه سوال دارم...آیا حضرت ابراهیم دو شب پشت سر هم ، تو خواب دید که داره اسماعیل رو قربونی میکنه؟ یا چند شب تا خواب دوم طول کشید؟ آیا؟

 

:((

دیشب رسیدم خونه...

دیدم یه چاقو تو ایوون رو صندلیه...نگو بابا خواب دیده که داره منو قربونی میکنه...میگه آماده شو...من امشب خواب دوم رو هم میبینم و حجت بر من تمام میشود...

 

میگم بابای من...اگه این چاقو کل نشه چی....اگه این چاقو حرف نزنه چی...اگه الکی الکی اون گوسفنده خوابش ببره نیاد چی...گوشتم که کیلویی 8-9 هزارتومنه....

میگه اگه امشب خواب دوم رو ببینم یعنی همون قضیه ابراهیم و اسماعیل و چاقو و گوسفند...

 

میگم بابای من! عزیز من! (اینا جملات پاچه خواریه)

الان چله ی تابستونه...ببین یه نمرود و آتشی هم هستا! فکر کردی تو این گرما چه جوری میخوای آتیش رو سرد کنی؟ بارونم که نیس بگیم بارون میاد و گلستان میشه...

 

بگذریم، من که میدونم، همه ی اینا به خاطر اینه که تو همه ی بچه هاش من براش کادوی روز پدر نمیگیرم:دی...

 

دیشب چاقو رو کل کردم...شده مثه دسته ی بیل...فقط یه گوسفند میخام....یه گوسفند اگه هست بگه "بعععععععععع" اگه منم که نمیذارم باباهه بخوابه

 

یه شوخی بود با بابا...ولی زنده باد گوسفند...بع بعععع

 

پدر یعنی "علی"...یعنی "ابراهیم"... و مادر یعنی مادر پدر: "زهرا "...یعنی عشق به پسر: "هاجر".

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 مرداد1386ساعت 14:25  توسط غسالخان | 

من ترسیده ام...

 هنوز هم مثه خر میترسم...

تو رو خدا هر کی یه گوسفند داره بفرسته بیاد در خونه ی ما...

من الان خونم...

 

تو رو خدا.

دلیلشو فردا میگم ...الان خوابم میاد!

 

دستشویی کجاس؟...                                                      

                                                       

 

                                                              بابا نه...مامان تو یه چیزی بگو:((

+ نوشته شده در  جمعه 5 مرداد1386ساعت 2:29  توسط غسالخان 

 پرشین بلاگ دات کام به اونجا رفت.

....بعد از هک شدن اون توسط گروه هک عراقی ( از سایت شکر) در تاریخ ۲۷ تیر یه نیمچه جونی داشت ولی الان دیگه نداره... خدا رحمتشون کنه:دی ...

 

خدا رو شکر بلاگفا جون سالم به در برد...هر سایتی که کلمه ی ایران با پرشین رو داشت! نامردا به اونجا دادند...

 

 اینم از آخرین وضعیت پرشین بلاگ

 

ADDED:  آقا عجب اوضاع احمدی نژادی شده...( به جای واژه ی شیر تو شیر...که اینجا معنی هک تو هک هم میده) برو بچز ایرانی وب سایت هکر های مثلاْ عراقی رو دیفیس کردند.

آخرین اوضاع.

 

http://www.howtounblockwebsites.info/?q=jjj.crefvnaOybt.pbz&hl=1d5

 

( با فیلتر شکن رفتم برا همین آدرس اونجوریه).

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 16:12  توسط غسالخان 

آقا میخام یه عکس از غسالخانه  بذارم...

خودم...ندارم نیگا کنم.

من از اول با بدن کار نداشتم.

شستشو مغزی میدادم!

ولی...

 

آخه بد بختی یکی دو تا نیس که...

 

باید جدی بگیرم روزی 4 - 5 نفر از طریق موتورهای جستجو میان اینجا با هزار امید و آرزو که غسالخونه ببینن...:))

گوگل بدبختم این وب رو لینک-ریزالت اول گذاشته....

 

این عکس رو از سایت فوتو دات آی آر گرفتم...فوتوقرافچی: آقای بهتاش ( جمله ای که خود عکاس پایین عکس گذاشته، باعث شد راضی به لینک عکس بشم).

 

الهی زنده از دنیا نری بلند صلوات بفرست:دی

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 12:3  توسط غسالخان | 

آمار: طبق گزارشات واصله از "پرشین استت" تا حالا 286 مورد آدم بیکار، تو این گوگل دنبال "غسالخانه" میگشتن که خیلیاشون تو این وب سر در آوردن ...

 

حالا من یه سوال دارم:

تو رو خدا...

جون هر کی که دوست داری...

 

ای کسی که از آمریکا دنبال غسالخانه میگردی و میای اینجا...بگو ببینم دردت چیه؟ 

 

پ.ن: ایده ی این پست رو از وب مریمی گرفتم.

پ.ن.ب: خنگول بازی در نیارین رو این لینکهای بالا کلیک کنین:دی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 14:10  توسط غسالخان 

وای بدبخت شدم..مامان ن ن ن

خاک تو اون سرم..خاک..یه سوتی گنده...:((((((

 

مسنجرم رو آپدیت کردم...بعد گفتم برم تو …ID: ren_rad

این ID یه آیدیه رسمیه که تو آدرس بوک ایمیلم فقط نفرات دانشگاهی و ادارمه L با اسم فامیل اصلیم.

آقا بعد از Sign in یه سوال ازم پرسید... منه خرم! نخونده Next زدم.

 یه هو دیدم داره میگه: 57 Contacts are added to your messenger list

دیر جنبیدم ولی 41 نفر رو اد کردهL

 

حالا کیا هستند...؟

 

1-امامزاده رئیس دانشکده نفت تهران

2-خانم احمدیانی رئیس انجمن مهندسی نفت ایران

3-Alex Cournot یکی از دخترای دانشکده نفت فرانسه(IFP)

4-Andony Domیه اسپانیایی نقطه چین //

5-Emilie Renoux همون دختر معرف..که یه چیزایی گفتم دربارش...جالبه که  بهش گفته بودم من اهل چت نیستم:((

6-floriane Bie یه همکلاسی چاقالوی زبون دراز...هی داره میگه الان کجایی...Helloooooooo

7- آقای خراسانی ( مامان ن ن  کمک) رئیس ادارم. مثه سگ ازش میترسیم جمیعاً. حالا میگه تو بیابون و کمپ شما چت میکنین؟ منم میگم شما چرا مسنجر رو باز میکنین..مثلاً من شجاعم:دی

8- استادم j-luk Mari  نمیدونستم اینم چت میکنه...تا حالا چند بار آن شده. بچم تو همه کاراش به روزه...

9- 20 یه مشت آدم از شرکتهای شل و توتال و CGG و  دانشگاه های هریوت وات اسکاتلند، استنفورد آمریکا، کالگری کانادا، کرتین استرالیا ....که برا کار و دکترا بهشون میل زده بودم.  خودمم یادم نیست که اینا کی هستند.

20-41 عبارتند از یه مشت آدم که یا باهاشون دیگه رابطه ای ندارم یا اگه دارم اونا ندارن.

تا الان که 40 دقیقه از این گند تاریخی اینجانب میگذرد. 5 نفر deny کردن منو و دو نفر هم اکسپت ...

باهاشون که چت میکنم و دلیل رو میگم میمیرن از خنده...

 

چیز تو روحت! مسنجر ورژن 8.1.

گاو

 

پ.ن: آقا یه روش بود که میشد خودتو از لیست یه نفر دیگه پاک کنی..بدون دونستن پسورد آیدیش..کسی یادش هست؟

پ.ن.ب: از اقصی نقاط دنیا داره خبر میرسه که همه ی دوستان با بازی من سر کار رفتن:دی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 17:10  توسط غسالخان | 

این بازی رو از یه جایی کش رفتم J اسمشو نمیگم که نرین بهشون بگین:-ss

با خودم گفتم چون بنزین کوپنی شده و دختر و پسرا بیکارند و اتو و اینا تعطیل شده...بهتره بیان تو وب من بازی کنن.

 

به من رای بدین

 


برای بازی فعلن رو بازی کلیک کنین تا درست کنم.
 

 

توجه توجه:

آقا دیگه بسه نظر خصوصی! فهمیدم چه جوریه...همین دو تا نظرم که داشتم دیگه ندارم:دی

 
 

دوشنبه 1 مرداد1386 ساعت: 12:17

توسط:مورچه

سلام
دستت درد نکنه خیلی باحاله
من می شینوم حالا بازی می کنم
تازه یاد گرفتم

باز هم راهکار در مورد بنزین داشتی حتما بگو استفاده می کنیم

 وب سایت   پست الکترونیک

 

[ نظر خصوصی ]

 

[عنوان ندارد]

 

یکشنبه 31 تیر1386 ساعت: 23:2

توسط:من

 

1
2
3
آزمایش می کنیم

 

 وب سایت   پست الکترونیک

 

[ نظر خصوصی ]

 

 

[عنوان ندارد]

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 0:53  توسط غسالخان