چرا خوابم نمی بره...
همه جا ساکته...صدای نفس خودم...بدون نفس تو چه زشته...دم من با بازدم تو، بازدم من با دم تو...قشنگترین دستگاه شور هستی بود برای من!
یادت هست...پرسیدم: شیخ چرا سینه ات رو با خردل سم پاشی کردی...مگه اونجا هم آفت میگرفت...گفتی حالا ...
اه این مدادسیاه مگه میذاره آدم آپ کنه...همه چیمو ریخت بهم. از خواب پریدم. دختره پا برهنه:دی

![]()
بعضی وقتا
آدم دلش میخواد
وقتی که یه چیز گنده مثه یه غم تو دلشه
وقتی که تلخه
به یکی بگه که...
نه
یعنی نیگاش کنه... و بهش بگه...
میخامت.
بعد فرو بره تو بغلش
اونم بفهمه که داره یه فعل خواستن رو صرف میکنه....
ولی
حیف که من آدم نیستم...
پ.ن: کی بود گفت خر؟
![]()
اینایی که این پایین می بینین...نوشته هاییه که تا حالا تو درباره ی وبلاگ نوشتم:
حالشو ببرین:-*
چون مرگم فرا رسید،
به آسمان دفنم کنید
تا هم مزارانم ستارگان باشند.
من زاده آسمانم
نه فرزند گمنام خاک.
........................................
ای خداوند! به علمای ما مسئوليت،
و به عوام ما علم،
و به مؤمنان ما روشنايی،
و به روشنفكران ما ايمان،
و به متعصبين ما فهم،
و به فهميدگان ما تعصب،
و به زنان ما شعور،
و به مردان ما شرف،
و به پيروان ما آگاهی،
و به جوانان ما اصالت،
و به اساتيد ما عقيده،
و به دانشجويان ما نيز عقيده،
و به خفتگان ما بيداری،
و به دينداران ما دين،
و به نويسندگان ما تعهد،
و به هنرمندان ما درد،
و به شاعران ما شعور،
و به محققان ما هدف،
و به نوميدان ما اميد،
و به ضعيفان ما نيرو،
و به محافظهكاران ما گستاخی،
و به نشستگان ما قيام،
و به راكدان ما تكان،
و به مردگان ما حيات،
و به كوران ما نگاه،
و به خاموشان ما فرياد،
و به مسلمانان ما قرآن،
و به شيعيان ما علی،
و به فرقههای ما وحدت،
و به حسودان ما شفا،
و به خودبينان ما انصاف،
و به فحاشان ما ادب،
و به مجاهدان ما صبر،
و به مردم ما خودآگاهی،
و به همه ملت ما همت تصميم،
و استعداد فداكاری،
و شايستگی نجات
و عزت ببخش!
دکتر علی شریعتی
......................
اين
قرارداد
تا ابــــد
ميان مـــا
برقــــرار باد:
«چشمهای» من
به جای «دستهای» تو؛
من به دست تو آب میدهم
تو به چشـــم من ـــــــــــــ آبـــرو !
![]()
مامان یادت هست این جمله پایینی رو چه کسی به هم گفت یا کجا خوندم ...؟
"هر کسی باید فشنگ آخرش رو واسه خودش نگه داره.
وگر نه باخته..."
خوشمان آمد...
یاد فیلم سون سین (هفت گناه) افتادم...چه ربطی داره حالا...
.......................................
دلم یواشکی صحبت کردن میخاد ...دلم زمزمه کردن میخاد...دلم اعتراف کردن میخاد...اونم زیر گوش تو...یواشکی..میخام گوشتو داغ داغ کنم...
چی کار کنم دلم میخاد خوب...از اینامه شدیداْ
![]()
مامان ن ن ن ن به خدا من گناه دارم...تا الان داشتم برا ...نامه مینوشتم و توضیح واضحات میدادم...مامان جونم به تو مینویسم ( میخام یه خورده خودم رو چیز کنم برات) به تو که ۷ ساله منو بیشتر از ۲۳ روز دنبال هم ندیدی:( بیشتر از ۲۳ روز خونه نموندم. مامان عزیزم چرا باید آقایون بالا دست من....
بیخیال مامان ...میترسم رئیس روسا بیان اینجا اینا رو بخونن بعد پدرم رو با مادرم به هم پیوند دهند. :دی
چون میدونم که میدونی الان خوابم میاد توجه شما رو به خوندن نامه ی مربوطه که فقط جمع و تفریقه جلب میکنم.
با سلام، احتراماً بدینوسیله بنابه دستور جنابعالی به پیوست، جداول مربوط به چارتهای پروازی که از دفترچه راهنمای هلیکوپترهای B3,A3 و لاما توسط Ted Coryton ، خلبان خارجی مستقر در ابتدای پروژه دهدشت، استخراج شده است؛ جهت بهره برداری لازم در صورت نیاز خدمتتان ارسال میشود.
بعنوان مثال همانگونه که در پیوست ( AS350 B3 chart) مشاهده مینمایید؛ وزن هلیکوپتر B3 به اضافه وزن خلبان برابر 1390 کیلوگرم میباشد که اگر وزن کابل Sling برابر 30 کیلوگرم و سوختی برابر 150 کیلوگرم ( جهت 30 دقیقه پرواز) در نظر گرفته شود، این هلیکوپتر در شرایطی همانند شرایط ارتفاعی پروژه ی یاسوج (PRESSURE ALTITUDE= 9000ft-2700m) در ابتدای صبح ( در دمای نزدیک به صفر درجه سانتیگراد) توانایی حمل بار خارجیی برابر 975 کیلوگرم را داراست که اگر وزن کابل Sling بعلاوه ی وزن سوخت هلیکوپتر که جمعاً 180 کیلوگرم میباشد را از آن کم کنیم مقدار 795 کیلوگرم باقی خواهد ماند که میتواند وزن تجهیزاتی همانند کابین لرزه نگاری جهت جابجایی باشد. قابل ذکر است در پایان این جدول خلبان فوق یادآوری کرده است که در شرایط کوهستانی و وجود باد باید مقداری بعنوان ضریب ایمنی از 795 کیلوگرم کم نمود، با توجه به اینکه وزن کابین گروه 102 شرکت لرزه نگاری نقطه چين برابر 735 کیلوگرم است، ضریب ایمنی برابر 60 کیلوگرم خواهد بود که این ضریب ایمنی را میتوان با کم نمودن وزن سوخت و کابل Sling (وزن کابل موجود در ناحیه یاسوج بنا به اظهار نظر رئیس ناحیه 10 کیلوگرم است) افزایش داد. ضمناً به استحضار میرساند، میتوان برای اطلاع دقیق از تعداد نفراتی که در هر راید پروازی با هلیکوپتر آلوئت و در شرایطی همانند پروژه ی یاسوج، قابل جابجایی هستند از پیوست( A3 PASSENGER FLIGHT Chart) بهره گرفت. مراتب جهت استحضار آن مقام محترم ایفاد میگردد. با تشکر.
![]()
خدایا این کی بود با من همکارش کردیL درد بیابونی بودن... کمم نبود...
ازم میپرسه...تو آلمانی بلدی ..میگم نه... بلد نیستم...بعد ازم میپرسه اگه راس میگی بگو ببینم " آره" به آلمانی چی میشه؟
آخه من چی بگم بهش...کفاره ی کدامین گناهمه اینJ
در ضمن مثه بچه ی آدم نظر بدین...حال ندارم برم IP تون رو در بیارم ببینم کی "..." است.
این چن روز اینترنت نداشتیم...تا اینکه امروز درست شد... مثه قضیه تا گوساله گاو شود دل مادرش آب شود بود.:دی
یه در ضمن دیگه اینکه...یه کم حجم وب رو آوردم پایین تا Dial up ها هم بتونن سریع وب رو باز کنن. اگه میخاین بگین بیشتر بیارم پایین:-o
![]()
خوش به حالتون...یه چیزی! همه با هم "امن یجیب...". ولش کن...سحریتون رو بخورین...پر کنیم شکم رو...

![]()
-: همیشه حق با مشتری است.
این بار هم حق با توست....
+: چون تو هیچ وقت خریدار نبودی...
ولی چرا کم فروشی...احتکار...
همیشه...
![]()
این ماله دیشب بود که اینترنتم قطع شد:
امشب بعد از نماز مغرب و عشاء ....هوس ماه کردم...یهو یادم اومد که ماه رفته خودش رو برا ماه رمضون آماده کنه...
اینو گفتم تا داد بزنم:
ماه من کو؟... شیخ ماه رمضون بدون تو...افطاری بدون "با تو" بودن؟؟؟...
امروز میخام بگم...
دم غروب مردم بالاخره ماه رو می بینن... ولی ماه من کو؟ منم ماه خودم رو میخام...حتی اگه نیمرخش هم به من نشون داده بشه...من تمام خورشید رو به او خواهم داد تا تمام رخ شود.
فک میکنم ...تنها قدم زدن تو کوه و بیابون و جنگل ... زیر نور ماه و بعد سحر حال بده...میخام کل ماه رمضون رو بیابون باشم...
جاتون دو وجب زیر گوش چپمه...تنها چیزی که تو این دنیا دارم...سعی میکنم جاتون خالی نباشه.
![]()
خدایا کمکم کن...بتونم طاقت بیارم...با هر ط یی که شد؛ چه با دسته...چه بی دسته
از پشت همون چشمای لرزون و تار میخام به این میراث مادری لعنت کنم.
دیگه میخام از یه پسری بگم که با خدا معامله کرد...ولی خدا چون خدا بود...برنده شد!
لعنت به من...
پ.ن:
کمی طاقت بیارین تا کلیپ لود بشه...
![]()
حال ندارم آخوند بازی در بیارم ولی یه چیزه باحال خوندم...
تو قرآن درباره هدهد میخونیم که او از آسمون ملکه ی صبا رو درحالیکه بر تخت تکیه زده بود دید و غیره...یعنی هدهد تشخیص داده، کسی که بر تخت تکیه زده یه زن هست...
پس برام یه سوال پیش اومد:
سوال: چرا ما برای ترسوندن پرنده ها که حتی میتونن زن و مرد رو تشخیص بدن از مترسک استفاده میکنیم...کدوم سر کار رفتیم ما یا پرنده ها؟؟؟...
جواب: به تو چه :دی
![]()
راستی امروز فهمیدم مملکت واقعاً مملکت امام زمانه...اینقدر مملکت نقطه چینی اداره میشه...که خودشون هم باور نمیکنن... کشور اینجوری سر پا بمونن.. برا همین میگن مملکت، مملکت آقا امام زمانه و او خودش همه کارست و ما...
کی ویزیتور ۲۲۲۲۲ بود مامان ن ن ن ن ن
![]()
میدونم مداد دادش در میاد....ولی میخام بدونم کی بازدید کننده ی 22222 هستش...یه پرینت اسکرین بگیرین برام بفرستین..البته میتونم حدس بزنم کی ایندفعه برنده میشه...
مداد 5555 تومنت سر جاشه... باور کن...:)) میخای بندازم تو ضریح امام رضا...شماره حساب اون رو دارم اگه شماره حساب تو رو ندارم:دی
راستی راجع به پست قبلی باید بگم به پست شماره ی ۱۸۱ رجوع کنین..بازم تخیلم تخلیه شد.
دلم مشهد میخاد...اینهوا
![]()
بیچاره دختر خواهرم از وقتی که داداشش براش از مشهد یه دوجین جوراب سوغاتی آورده دپ زده ...
آقایون نیگا کنین عیبی نداره...هنوز به سن بلوغ نرسیده...البته از نگاه رساله ی آیت الله صانعی...
بچم چه رقص پایی اومده...













...................................................................................................................................
شیخ یادت هست...فیلم " از کرخه تا راین" ...
اونجا که سعید بعد از اینکه فهمید سرطان خون داره ..رفت لبه رود راین و شروع کرد به داد زدن...کجاست رحمانت کو رحیمت...چرا من؟
بعد...دو قدم اونطرفترش یکی مست کرده بود..اونم داد میزد..اونم با خداش حرف میزد و گلگی میکرد...دو تا با یه خدا حرف میزدند:(
یکی دیگم رفیق سعید میاد پشت در سی سی یو...میگه تو هم که رفتی تو آکواریوم...
منم آکواریومم میومد امشب شدید...خیلی تند بود.
![]()
حوصله ندارم...به کسی جواب بدم...هر چی میخاین فک کنین...اونا که چشم و گوششون بستس نخونن...صب کنن تا باز شه ...بعد:
خب...
جاها عوض...
حالا من میرم زیر پتو...
دستمو میزارم رو پیشونیم و یواشکی گریه میکنم...
تو میای چراغ خواب رو خاموش میکنی...میشینی رو تختم..تکیه میدی به دیوار...
میخای بغلم کنی با گریه میگم: نه...
ولم کن...
برو...
پتو رو از رو صورتم میکشی...چشممو میبوسی
دستاتو میندازی زیر بغلم
منو میکشی رو سینه ت، سرم رو میذاری رو شونه ی طرف راستت
لاله ی گوش چپم رو گاز میگیری
یواشکی تو گوشم نفس میکشی...گوشم داغ میشه...آروم میگی دوست دارم...
گریه کردن یادم میره...ساکت میشم...دستاتو به هم قفل میکنی و فشارم میدی تا سرم رو بهت فشار میدم...
فک میکنی دردم اومده...کمش میکنی... من میخام بگم نه ادامه بده...روم نمیشه...
با دست چپم با موهای بازوی راستت بازی میکنم...تا میخام اون بازوتو بگیرم...
سرتو میاری جلو و گودی گردنمو میبوسی...
هومممممم
تو...
نمیگم بقیشو....غلط کردم...که این حرفا رو زدم...خدای توبه کردم...تو رو خدا گول بخور خدا...دفعه ی بعد یه غلط دیگه میکنم ...مثلاْ قلط یا قلت...اینا رو من ننوشتم یکی دیگه نوشته...والا
دیگه اینکه شیخ بسه بیا...بیدار شو...من میشم همون رولی که فقط شهاب میخواست...فقط به من بگو کیه که این چیزایی که اون بالا نوشتم رو نخواد... من میخام..میدونم که اونم میخاد...تو هم میدونم آدم بودی و میخواستی...
.......................................................................................................................................
شرمنده اگه نمی فهمین... سریع بود و بدون صبر...هر چند اینقدر هم! این چیزا برام فک نمیخواست!!!
نظرات هم بستس چون حیام اومد...بابام گفته کلاغا عمر زیاد میکنن چون حیا دارن...چون جفتگیریشون رو کسی ندیده...مثه این گنجیشکا نیستن..
دیگه اینکه الهی هب لی کمال انقطاع الیک
![]()
میگم یاسوج قشنگه... هی بگو نه...
کی گفت نه؟ ها؟
این دو تا عکس رو هم تقدیم میکنم به همونی که خودش میدونه...
مردم شهید پرور وبلاگستان! من که پا به ددر م خوبه... اگه درخواست عکس از جاهای دیگه ی ایران هم داشتین بگین...
شدم مثه این میلانی...تو سیمای خانواده...ولی تو رو خدا آقای میلانی اگه اینجا رو میخونی ( به این میگن خود تحویل گیری مزمن):دی ...قسم تون میدم وارد مسائل زمین شناسی نشین...من زمین شناس نیستم ولی به عنوان کسی که حدود ۷۰ -۸۰ تا واحد زمین شناسی اونم رسوبی و مختص مناطق نفت خیز ایران پاس کرده... بهتون میگم که خیلی جاها دارین ادعاهای جالبی تو کار زمین شناس ها که نه تو کار خدا میکنین...دیدی یهو زندن ناقصت کردنا...اینا عقل ندارن :-ss



![]()
مهدی یادت هست…پارسال…شیخ اینجا بود…اون موقع تو مثلاً نبودی…الان هم مثلاً نیستی…ولی الان شیخ اینجا نیست؟ مثلاً…
یادش خوش…هر صفتی روت میذاشتیم… قبول نمیکرد جز : امام دانایی
مهدی میگن وقتی نرجس تو را حامله بود… هیچ نشانه ای از بارداری نداشت…مصلح به دنیا آمد بدون هیچ نشانه ای…
آرام…
ولی من را چرا …نشانه ای میخواهی برای اصلاح؟!
غم عشقت بیابان پرورم کرد
فراقت مرغ بی بال و پرم کرد
به مو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد
من عیدی میخام...
میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام میخام
![]()
پستم میاد چی کار کنم...مامان ن ن ن ن...
چون درست پستم نمیاد بذارین یه چیزی بگم...اون یه چیز این است:
این:
تفاوت سیستم حمل و نقل و مسافربری تو کشورهای اروپای غربی به خاطر کمبود سوختهای فسیلی تو هر کشوری بنابر نوع اکولوژی و منابع طبیعی شون جالبه.
سیستم هواپیمایی تو همه مشترکه ولی به عنوان مثال...تو فرانسه تاکسی به خاطر گرونی کرایه طرفدار زیادی نداره و به جای آن از اتوبوسهای داخل شهری و مترو و RER استفاده میشه جالب اینجاست که از اتوبوس برای مسافرت بین شهری استفاده نمیشه و فقط دو یا سه تا شرکت اتوبوسرانی وجود داره.
تو هلند ( آمستردام) تراموا به خاطر منابع آب بیشتر استفاده میشه و در کنار آن اتوبوس.
بارسلوناییها به خاطر ارزونی کرایه همه تاکسی نشینن...البته مترو هم که هست.
برا ایتالیاییها نظر خاصی ندارم چون مثه ایران ما تقریباْ شیر تو شیره.
تو انگلیس( لندن) اتوبوس و مترو مسافر زیادی داره....جالب اینجاس که هنور از اتوبوسهای دو طبقه ی قدیمی که ۲۰ سال پیش تو ایران هم پیدا میشد استقاده میشه ...مثه کیوسکای تلفن همگانی قدیمی لندن..به خاطر یه باور قدیمی که میگه تغییرش نده همین رو نگه دار...
حالا چرا اینا رو گفتم...
اینا...
میخواستم بگم وقتی شوشتر و اهواز بودم...گاومیش زیاد دیده میشد...وقتی لار و لامرد رفتم...بیشتر بز و گوسفند دیدم... چارک و بندر لنگه تا دلت بخواد شتر بود...اینجام که اومدم (یاسوج) سیستم خر بزرگ کنی زیاده...و گله های خر و قاطر زیاد دیده میشه...در همه رنگ.
ما میتوانم...باور کن:دی.
![]()
![]()
باید یاداوری کنم که وبلاگ من محل تخلیهی احساس تخیل منه ؟ چند بار باید بگم این مزخرفا هیچ کدوم واقعی نیست ؟ اصلاً اینی که اینجا مینویسه من نیستم . یعنی یه من دیگهم . یعنی اصلاً من وقتی اینجا مینویسم یکی دیگهم. بعضی وقتا فراموش میکنیم که آدمایی که وبلاگ مینویسن غیر از وبلاگ نوشتن کارای دیگهای هم دارن ٬ مثل زندگی کردن و تو واقعیت زندگی کردن . یکی شب حال میکنه پاشه بره بار اونجوری خستگی روزش رو رفع کنه یه خلی هم مثل من ترجیح میده هر کوفتی هم که میخوره آخر شبی کنار وبلاگش بشینه، بگه میخوام برم تو غار. لازم بود بگم که من نه عاشقم ٬ نه دیوونه ٬ نه افسرده . فقط خوشم میاد که بعضی وقتا چشمام رو ببندم برم جاهای دور . قصههای تازه ... مثلاً الان دارم فکر میکنم چرا داستان مریم رو هی مینویسم و هی قطعش میکنم...راستی یکی یه درد درست حسابی سراغ نداره...مرد را اگر دردی باشد خوشست مثه درد زایمان.
![]()
شـــاه صنم …….زیــــبا صنم……. بــــوسه زنم بر پای تو…
ای ابراهیم بت شکن! چرا صنم منو شکستی…منم بوسم میاد:دی
پ.ن.:
جاتون خالیه...اینجا پر از سنجابه....فک کنم اون کارتونه که اسمش یادم نیس رو اینجا بازی کردن...
دیگه اینکه ....این یاسوجی ها چه لباسای محلی قشنگی دارن..مخصوصاْ زنهاشون...تو عروسی هاشون با لباس محلی میرقصن...مامان به خدا من همش سر کارم اصلن نمیرم چشم چرونی...باور کن ...والا...ولی یاسوج خیلی قشنگه از همه لحاظ...حتی اون لحاظا:دی
دیگه اینکه هنوز کمپ راه نیفتاده و هتل خوابی ادامه داره...آدرس نمیدم :دی
بازم دیگه اینکه: خلبانهای هلیکوپتر ها اعتصاب کردند ... ماهی ۴ تا ۵ میلیون از شرکت میگیرن بازم میگن کمه...منه بدبختم همش دارم نامه نگاری میکنم و زیرآب زنی...برا همین حال نوشتن تو اینجا رو نداشتم. عوضش بیشتر فک میکردم.
![]()
![]()

