از اینکه فردا باید ناهار بخورم استرس دارم....
خوابم نمیبره :دی
.......
رفتم سراغ نوستالژی گری و آرشیو مهر پارسال رو خوندم...نظراتش خیلی حال داد :(
![]()
شیخ باور میکنی سر لحاف ملا دعواس؟ آقای یثربی مواظب باش! الیاس رو از خونه باغت بیرون کن!
.............
تا بود میشنیدم سر اعلام روز عید فطر دعوا شده....
این دفعه تو کاشان سر چه کسی نماز عید رو بخونه دعواس J
وقتی آقای یثربی فوت کرد...پسرش به جاش نماز میخوند تا از طرف ولی فقیه آقای نمازی نماینده ولی فقیه شد...این بنده خدا اومده ولی تمام قدرت تو دست پسر یثربی بود و هنوز هم هست و فقط یه حوض مونده برا طرف....حالا یکی sms ( غرب زده ی پیامک) میده، میگه شنبه، دارالسلام ( گلزار شهدا) نمازه... اون یکی sms میزنه میگه "حبیب موسی" نمازه...
حالا من هر جا گوشت لوبیا بده میرم نماز ...ولی تو رو خدا لاقل کله پاچه بدین دم صبحی دل درد نگیرمL
شیخ کجایی کلی من بخندم... به جوش خوردن تو...
............
میخام تشویش اذهان عمومی کنم:دی...خانم احمدی ( احمدی نژاد با خانواده ی تو کار ندارم، غیرتی نشو) این که نمیشه تو وب خودت از من رخصت بگیری...چرا نظراتت رو باز نمیکنی..این چه صیغه ایه؟ شما دخترا نمیشه یکیتون مثه بچه آدم وبلاگ برنین...هر کدم یه قری میدین:دی ایش
![]()
این شعر بعد کلی وقت اومد تو "دو وجب زیر گوش چپم" جا خوش کرد....زبون حال من بود...
از وبلاگ مژگان بانو کش رفتم با کلاسش میشه وام گرفتم...نشد که ازشون اجازه بگیرم...خانم دکتره میترسم یه روز بیاد و آمپولم بزنه :-ss
"" او خواست که هر شمع، جگر سوخته باشد
دنیا پُر ِ پروانهی پَر سوخته باشد
تا سرو، سترون شود و باغ بماند
او خواست دل ِ تنگ تبر سوخته باشد
جانسوزترین حادثه شد تا بنویسند:
جان، خانهی عشقست اگر سوخته باشد
آتش شد و خاکسترمان کرد که یک عمر
ققنوس شدن، حسرت هر سوخته باشد
...
بیهوده نمیمیرم اگر مرگ هم ای یار
زیر سر این عشق ِ پدر سوخته باشد.
تهران-برگریز 86 ""
پ.ن:
از اینکه این چند روز نیومدم وبلاگهاتون...شرمنده و نقطه چینم! راستی فهمیدم که کی خودت بود...دوس دارم بازم بیای و نظر بدی...ساعت ۱۱-۱۲ منتظرم.
راستی ای خداااا:
تو ناز کن تا ما نیاز کنیم
![]()
اینروزا دلم میخاد گوشیمو خاموش کنم...حس میکنم امواجش داره روحمو میخوره...از اینکه دارم گند میزنم به زندگیم...حس مردن دارم.
ضمناً مجلس زنانه همزمان در همان مکان برقرار میباشد.
روحم شاد. بعدشم ...نقطه چین تو روحم.
![]()
و دخترک
دستانش را به دور گردن بابا حلقه کرد...
لبانش را به گوش پدر چسباند...
زمزمه کرد...
برگشت...
به مادر گفت:
چرا وقتی بابا هنوز گرم بود نذاشتین بغلش کنم...الان خیلی یخ بود...
زنها بلند گریه کردند...
دخترک مغرور دوباره برگشت !
یه لحظه صبر کنین...کفنش نکنین...
یه چیز دیگه یادم رفت...
لبانش را به لبان بابا چسباند
بوسید...
دوباره زمزمه کرد...
بلند شد...
محکم گفت: خب کارم تمام شد...
رفت و چادر مادر را گرفت...
و اینبار
مردها بلندتر گریه کردند...
نمیگم دخترک 10 ساله یادگار شیخ است...
میگم خود شیخه...
و
"ما دو تن مغرور
هر دو از هم دور
وای در من تاب دوری نيست
ای خيالت خاطر من را نوازشبار
بيش از اين در من صبوری نيست
بي تو من تنهای تنهايم
من به ديدار تو مي آيم"
![]()
آورده اند که روزی شیخ ما گفت:
زندگی دنیا جز مرارت و سختی ها و نبردهای درونی و بیرونی نیست. زندگی برای کسانی رنج است و زحمت و برای کسانی خوشی و لذت و برای آدمیانی عشق است و شور.
برای گروهی دنیا، زندان و برای گروهی، دنیا همه چیز. و برای برخی این سرا رهگذری است در راه جمع توشه و بدست آوردن آنچه که باید پیش فرستند.
در این ورطه ی مهلک، گروه سوم به آسانی می گذرند چرا که تمام دشواری ها و بلایا برایشان نمودی جز رحمت و آسایش و تنبه و دوری از سرکشی و عصیان ندارد زیرا که اینان برآنند که با عشق به دیدار خدایشان بروند.
این رو گفت و رفت...میفهمی رفت....
رپتوووووو
![]()
آقا یا خانم "پیشنهاد" ...خودتو معرفی کن تا جوابتو بدم...این رسمش نیس.
در ضمن یه نفر دیگه...
"خودت" شما هم بدجور رو اعصابین.
لعنت به بلاگفا که نظر خصوصی رو باب کرد.
گاد دم یو
![]()
شیخ الان داری چیکار میکنی؟
حالت خوبه اونجا؟
![]()
شب است و آه است و ماه نیست و من...
میدونین چرا رنگ قالب این وبلاگ رو دوست داشتم چون رنگ خاکی بود که شیخ از جبهه آورده بود...از جایی که مصطفی شهید شده بود..از جایی که شیخ کل شب رو پیش لدر...پابرهنه واساده بود تا از زیر خاکها "م ص ط ف ی" ش رو پیدا کنه...
مرگ گ گ گ...خدا مرگ.
علیرضا
غزاله
شرمنده ام...
![]()
شهید شد...

دیگه دلم هیچی نمیخاد...
شیخ بنفسی انت...
دلم تنگه برای...
بنفسی انت
![]()
این بازی پایینی صداش یکم آزارم میده...باید خفش کنم...البته از تو آپشن یه غلطی میشه کرد.
دلم یه غار میخاد باز...تقصیر این بازی اس...مرحله 3 یا 4 ش...میری تو یه غاررررر ! تا رفتم توش همین جوری واسادم.
دلم یه غار میخاد...
از اون غارایی که رو دیواراش شکل گاو و آدم و ایناس...
میخام آدماش همه لخت باشن...
جغدم رو دیواراش کشیده باشه...
میخام تا برم توش یه عالمه خفاش بپاشه تو صورتم...
جیغ بزنم ( مثه دخترای مامانی)...
آتیش روشن کنم...
یه کارایی بکنم
بعد...
برم زیر زمین.
همین!
بازم قار قار قار.
![]()
یه روز دوری...اون قبلنا
شایدم یه روز زودی... مثلاً اون بعدنا
با هم بخونیم:
ربنا
لا تزغ قلوبنا بعد اذ ھدیتنا
و ھب لنا
من لدنک رحمة انک انت الوھاب و
بقیه اش رو خودتون از حفظ بخونین...
اینو گفتم که بگم: کلیپ ربنا از صفحه نخست وب خارج شد...
و همه ی اینا بهونه بود که بپرسم:... راست بگین کی امروز منو نفرین کرد؟
و نتیجه ی اخلاقی اینکه:
بدبختی اینه که بعضیامون تار عنکبوت را با پیله اشتباه میگیریم...خودمون رو مییچیم که بعد یه مدتی پروانه بشیم. از یه تار عنکبوت هیچوقت یه پروانه بیرون نمیاد. تکبیر!
![]()
دو تا نظر برام گذاشتند...خوشکم اومد..یکیش رو یه نفر که نمیدونم کیه به اسم خودت برام گذاشته...که خصوصی بوده..با اجازه ش عمومیش میکنم...یکی دیگشم..نگین عزیز برام نوشته و اشتباه منو تصحیح کرده...هر کجا هست خدایا سلامت دارش و اینا....
|
|
|
|
شنبه 31 شهریور1386 ساعت: 15:13 |
توسط:تقدیم به هیچکس... | ||
|
کاش یاد می گرفت که | ||||
|
وب سایت پست الکترونیک |
|
|
| |
|
|
جمعه 30 شهریور1386 ساعت: 23:11 |
توسط:خودت | ||
|
تا حالا به این موضوع دقت کردین هر جا که باشین با هر کسی که باشین حتی با هر کسی که حرف بزنین باز هم تنهایین . و این تنهایی هیچ وقت از ما دور نمی شه و هیچ کسی اونو برای ما پر نمی کنه هر چند که عاشقش باشیم هر چند که لحظه های زیادی از عمرمون را با اون باشیم . نمی دونم چه طوری باید بگم که متوجه شین منظورم چیه .هر کسی که در کنار ماست تا اون لحظه ای که هست ، هست، بعد که رفت دیگه نیست و تنها یادش توی فکرمون باقی می مونه فقط . این حس تنهایی شما را کاملا درک میکنم . اما . شاید نباید این حرفا را میزدم . شاید این حرفا ربطی به دغدغه ی شما نداشت . اما . بدونید آدم تنها آفریده شده . تنها زندگی میکنه . تنها میمیره .تنها جوابگوی خودشه . شما که صاحب غسال خانه اید حتما تنهایی رفتن آدمها را زیاد دیدین . میدونم اصلا ربطی نداشت . | ||||
|
وب سایت پست الکترونیک |
|
[ نظر خصوصی ] |
| |
![]()

