تبليغاتX
اينجا غسالخانه است
مـا همه چيز داريم امـا، جــان نــداريم....
تا اطلاع ثانوی در زندان به چیز خوری مشغولم...و در همون حال به قول احمدی نژاد به فضل الهی مانیفیست های خود را انتشار میدهم:

دستنوشته غسالخان قبل از چیز خوردن:

 خواهش میکنم برا آزادی من هیچگونه پویش، موج، Petition Letter به سازمان حقوق بشر و یا سایتی راه اندازی نکنین....

خواهش میکنم هیچگونه مصاحبه یا تحصنی برای آزادی بنده ی کمترین به راه نیندازین.

لطفاً جفتک هم نیندازین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 1:28  توسط غسالخان | 

یادش بخیر...چوپان نبی میگفت:

پسرها با چشمشان خر میشوند و دختراها با گوششان...

من نه تنها خر شدم بلکه یه عینک سبز هم کادو ولنتاین گرفتم...

حالا آخور پر از کاه رو علفزار میبینم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 21:16  توسط غسالخان 

بسمه تعالی

ریاست محترم زندان و حومه

با سلام،

احتراماً پیرو نظرات خصوصی مردم همیشه در وبلاگ، به استحضار میرساند، بلاگنوشته های اخیر به هیچ عنوان نظر اینجانب نمیباشد و تنها نویسنده، این مطالب  و یادگاریها را از روی دیوارهای غار خود به عاریت گرفته است، ضمناً در این غار نقاشی های مستهجنی وجود دارد که چشم و گوش و زبون عیسی کوچولو را باز کرده... و فسقلی در قنداق حرفای گنده گنده میزند و از "مامان مریم خویش" حمایت میکند.

لذا استدعا دارد دستور فرمایید در اسرع وقت در و دیوارهای اینجا را گل بگیرند.

                                                                                          با تشکر

                                                                                         غسالخان

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 21:4  توسط غسالخان | 

آگهی:

غار ما از کُره گی جا نداشت...  همون طور که تو پست پایینی اشاره کردم...یه مشت یونانی خوشگل و جووووون به اسم "ماکسیمیلیانوس و دوستاش" از دست "دقیانوس" به من پناه آوردن... جا برا خواب کم دارم... کسی غار خالی با این مشخصات نداره؟

۱-ظرفیت:

 ۷ تختخوابه...البته تعدادشون شاید کم و زیاد بشه(۱)... البته سگشون هم آدم حساب میشه...از بس با خوبان نشسته...

۲- مدت:

میخان برا سیصد سال رزرو کنند و توش بخوابن...۹ سالم توش زندگی کنن...یعنی جمعاْ ۳۰۹ سال.

۳-نورگیری و امکانات:

غارشون باید "پنت هاوس" باشه و تمام نما شیشه...(۲)

در ضمن چند تا ماساژور هم میخان تا زخم بستر نگیرن و هی از اینور به انورشون بگردونن(۳)

۴- قیمت:

۳۰۰ سال بعد بهت سکه های ۳۰۰ سال قبل رو میدن که ماله عهد دقیانوسه

هر کسی همچین مکانی دارد اطلاع دهد...


پانوشت:

(۱)طبق آیه ۲۲ سوره ی این چند نفر، تعدادشون رو فقط خدا میدونه ولی همون ۷ تا رو در نظر بگیرین.

(۲)طبق آیه ۱۷ سوره اینا: خورشيد را بينى كه چون برآيد، از غارشان به طرف راست مايل شود و چون فرو رود، به جانب چپ بگردد. و ايشان در فراخنا و قسمت بلندى غارند.

(۳) طبق آیه ۱۸ سوره اصحاب کهف: ...به پهلوى چپ و راستشان همى گردانديم....

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 19:47  توسط غسالخان 

خاطرات غارناکی:

انگار غار من رستوران سر راهیه...

اون از پریشب... یا جبرئیل نذاشت بخوابیم... یا خضر هی زاغسیاه منو چوب زد...

دیروزم؛ ابوبکر با یه "کوهی از نور" اومد تو غار من قایم شد...بیچاره این ابوبکر از ترس " ابوسفیان اینا" خودشو خیس کرده بود...

ولی خدایی این عنکبوتا عجب Team work خوبی دارنا...سه سوته در غار منو با تارشون تخته کردن...جاتون خالی شام تخم کفترا رو نیمرو کردیم با همدیگه خوردیم. در ضمن، خرتر از ابوسفیان هم خودش......اه اه

مریم هم تا ابوسفیانی ها رو دید... نزدیک بود از ترس سقط کنه...خضر هم نیس... رفته براش سیسمونی از قم بخره....

الانم که دارم این خاطره رو مینویسم از پایین کوه یه " چند نفری با یه سگ" دارن به سمت غار میان بالا... میخام سگشون رو برا گوسفندام اجاره کنم.

:)

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 16:17  توسط غسالخان | 

دیشب جبرئیل اشتباهی به جای اینکه زنگ در غار حضرت مریم رو بزنه.... در غار منو زد...خدا رو شکر فقط میوه آورده بود...کار دیگه ای نداشت...وگرنه باید روزه سکوت میگرفتم :دی

 میخام برم تو کار فرشته...بیخیال دختر چوپپون و دختر بزچرون شدم!

پس چرا فرشته ی زن نداریم :(

نبود؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 19:26  توسط غسالخان | 

یک مونامی گفته: این نوشته ها بوی منو نمیده! :(

میخام بگم مگه چوپون چه بویی میده؟

شاید یه چند روزی برم تو غار...شاید اینجوری پیامبر بشم...از اون غارایی که نقاشی آدمای لخت و گاو و گوزن رو دیواراشه...

حسابی غارناکم...غارم میاد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 14:32  توسط غسالخان 

شعار گوسفندان در انقلاب: ما میگیم خر نمیخایم پالون خر عوض میشه...

چوپان شاه:

ای ملت گوسفند، جوتان زیاد شده است یا علف تازه خورده اید؟ خر از لزومات زندگی شماست، یک چوپان بدون خر و چوب دستی نمیتواند کارآموزی کند... و اگر بر شما کارآموزی نکند نمیتواند روزی ادعای پیامبری انسانها رو بکند... استغفرالله! با چوپانی ما مطمئن باشید که روزی رژیم گرگیستی از روی زمین محو خواهد شد...

+ نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387ساعت 14:25  توسط غسالخان | 

بیشتر از ۶۰ تا پسته که نظر خواهی رو از قالب وبلاگ برداشتم. خودم راحتترم  و خودت ناراحتتر... اما یه سری هستند که احساس فضل (فضولی) میکنن و میخان فحشایی رو که یه سری از خودت ها بهم میدن رو بخونن. به خاطر همونا نظرات رو باز میکنم ....

ولی به جون چوپان نبی قسم!  حال ندارم برم کد نویسی کنم تو قالب:(

راستی شعار انتخاباتی "رئیس چوپپونی" (بر وزن رئیس جمهوری) دختر چوپون رو گوش کنین:دی... بیخیال احساس فضل.

آهای دختر چوپون
آهای دختر چوپون
دل دیوونمو کشوندی تو دشت و بیابون ازین سو به اون سو...

                                                        

+ نوشته شده در  جمعه 25 بهمن1387ساعت 21:36  توسط غسالخان | 

دختر بزچرون : چوپان نبی در حق من دعا میکنید؟

چوپان نبی: ربنا زدنا ایمانا" و اخلاقا" و عملا" صالحا" و در آخرش علما"

من: برای من هم لطفا" به جای همه کلمه هایی که اَن (") دارن بذارین زوجة"

...اگر دختر بزچرون کنکور ارشد قبول نشه من میترشم :(

مامانم اینا گفتن با کمتر از "دختر بزچرون فوق لیسانس" نمیذاریم گوسفند بچرونی


یه نکته کنکوری: یادمه تو عربی یه چیزی به اسم "تمیز" داشتیم... بعد از بعضی از فعلها مثل زد ( به معنی زیاد کردن) میومد و به هیچ عنوان نه مفعول بود و نه فاعل. شاید تو کنکور بیاد یاد بگیر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 23:5  توسط غسالخان 

Man: hala age doosam dari ye buzz bezan
Dokhtare Bozcheroon:XXX
Man: Vayyyy
Man: Khare! buss ke na buzz injoori
BUZZ!!! z

 قال چوپان نبی:

 گوسفندان من مواظب چت های فرزندان خود باشین! شاید بز را بزنن. بزها برادران دینی ما هستند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 22:27  توسط غسالخان 

متاسفانه امروز در خبرها خواندم که پرسپولیسی ها یکی از پیروان چوپان نبی را به جرم شعار :

پرسپلیسسس سوووراااخـــــــــه

 کشته اند!!! در این رابطه دفتر معظم له بیانیه ای صادر فرموده است که توجه شما را به آن جلب میکنم:

 الیوم طرفداری از پرسپولیس در حکم محاربه با چوپان نبی بوده و استفاده از گوسفند برای دفع بلا هیچ کارساز نمیباشد و سوراخ خواهید بود به طرز لایه ی اوزن. اینا.

                                                   

                                                                                                    دفتر چوپان نبی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 21:5  توسط غسالخان 

حسین پناهی: 

                                    

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 2:38  توسط غسالخان | 

یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود، غیر از خدای مهربون هیشکی نبود... یه روزی...

خب ‌وحشـــىـــىـــی جان! چون من تا اینجای قصه رو بلدم...سعی کن تا به یه روزی... میرسم خوابت برده باشه...وگرنه مجبورم ۱۰ بار این جمله رو تکرار کنم تا ۱۵۰ کلمه بشه.

تازه نمیدونم بعدش چی میشه اما آخرش کلاغه به خونش نمیرسه ... مستآجر نمیخای؟


ببخشین از چوپان در حال دعوت گوسفندیون بیشتر از این توقع نیست، هر چی زور زدم بیشتر از این تراوش نکردم.

به قول یکی زندگی ما هم شاید یه داستان چند کلمه ای باشه که هی تکرار میشه و بنظر طولانی میاد.

ظمناْ از داستانک صـــ‌راحــــــي خوشمان آمد.

حلالم کن "نه نه"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 2:16  توسط غسالخان 

یکی بهم گفت: تو رو میشه از نظرای خصوصیت شناخت!

بهش گفتم: من تو پستهای ثبت موقتم، قایم شدم.

:)

کلاْ پشت صحنه ی وبلاگهای "ما سه نقطه ها" خوندن داره.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 1:24  توسط غسالخان 

چوپان نبی، گرگ را به کافه نادری دعوت کرد...

گرگ قهوه سفارش داد...

بی جهت یاد مادرش افتادم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 0:1  توسط غسالخان 

فرازی از بیانات پدرم چوپان نبی در غسالخانه بمناسبت افتتاح سایت مجمع گوسفندیون مبارز:

فرض کنید ما همه گوسفندیم.

و حسابی گوسفندیسم هستیم.

یعنی عضو انجمن حمایت از حقوق گوسفندان هستیم.

بعد داریم کمپین میکنیم که گوسفندان هم حق رای داشته باشن تا بتونن به خاتمی رای بدن.

در ضمن، میخوایم به آدما یاد بدیم که به ما احترام بذارن.

چون ما علاوه بر شیر و گوشت، پشم هم داریم...پشم چیزه خوبی است ... چرا که:

1- در ایام نه چندان قدیم، پشم نشان اسلام بود و از این رو برغاله ها حجة الاسلام بودند!

2- مرد است و پشمش!!

کلا ما خیلی گوسفندای متمدنی هستیم و بالاخره آدما رو آدم میکنیم.

حال آنانی که توانستند فرض کنند یه بع بع بلند بفرستند.



همهمون دیوونه ایم.
به قرآن.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 21:6  توسط غسالخان 

خواهر چوپان نبی: دختر بزچرانی را برایت پسند کرده ام

پسر چوپان نبی( یعنی من): عمه! در دین پدر بدعت مگذار...

بزچران به دین خود ...گوسفند چران به دین خود...

هر چند آنان هم صاحب کتابند، اما با این کار پیامبری از خاندان چوپان نبی برچیده میشود.

در این هنگام بود که تمامی گوسفندان به نشانه تائید بلند بع بع نمودند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 13:54  توسط غسالخان | 

آورده اند که روزی پدرم چوپان نبی، به خاطره حرفای احمقانه یه گوسفند به غارش پناه میبرد.

از او میپرسن چرا کنج عزلت گزیده ای؟

میگوید: بعضی ها گرگند در لباس میش ... مانده ام تا آغاز فصل جفتگیری با اینها چه کنم؟!؟

اما ای گوسفندان من!  به قول این وبلاگ در تاریخ ۱۸ بهمن ۸۴ :

هر قدر انسانها را بيشتر مي شناسم ... گرگها را بيشتر تحسين مي كنم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 2:22  توسط غسالخان 

خاتمی: 

                                      

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 2:46  توسط غسالخان 

آقا چیز خوردم، خوبه؟

از وقتی پست پایینی رو زدم هی SMS و Off و اینا میزنین چرا به ما گفتی گوسفند؟

بابا "نقطه چین" خوردم! اصلاً رژیم غذایی شما به من چه؟

ولی گوسفند رو پس نمیگیرم... چون بیکار میشم ...بیکاری به درک... تا احمدی نژاد رو دارم غم ندارم... اگر بخابی تازه میشی جرء دهک های پایین جامعه بیشتر پولت میده.... من از چوپان بودنم، هدف دارم... میخام پیامبر بشم.

اون پست پایینی هم یکی از آیات کتاب مقدس گوسفندان بود... ببخشین که زود نازلش کردم....چیکار کنم خیلی بهم فشار اومده تو این دهه فجریه.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 18:21  توسط غسالخان | 

علف بخورید تا رستگار شوید

علف بخورید

علف

علف خوری خوشمزس

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 10:27  توسط غسالخان 

دوباره امشب از خیال تو باردار شدم... هی زیر پتو جرقه میزدم... بلند شدم و آرشیومو خوندم از همون اولا شروع کردم به خوندن... با اینکه همیشه سعی کرده بودم کسی نتونه از نوشته هام منو بفهمه...و فقط اینجا یه جا برای اونجاها باشه...برای اثباتش اینجا رو بخون ولی دگردیسیم به خوبی معلومه...

یه دگردیسی وارونه...

نمیدونم برا کی نوشتم... برا چی نوشتم... برا چی خالی توهم زدم... اما معلومه که خودم نوشتم. نمیتونم زیرش بزنم که من نبودم... چه بده که از پستهای این سه ماه میشه فهمید تیز کردم برا ازدواج... البته با این درد زایمان من کی بهم زن میده...همش تقصیر خیال تو ه...

 حالا موندم به دختره ی بیچاره بگم که میتونه برای شناختن گندای گنده شدن من... اینجا رو بخونه یا نه :(


این اعلام برائت بعد از خوندن این مطلب خبری میباشد:

آقا من دیگه نموندم که بگم یا که نگم...من غلط بکنم به دختره بگم که وبلاگ دارم... من سرمو دوس دارم... مگه من چیزم؟

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 8:37  توسط غسالخان 

      اونا دارن به خاک نیگا میکنن اما من به آسمون
+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 6:46  توسط غسالخان 

 آقای آبراهام مازلو هم لطف کردند و جواب پست آقای فرانکلین رو دادند...متاسفانه از این آدم هم دیرتر بدنیا اومدم...وگرنه اسم این نظریه میشد هرم غسالخان.

مازلو میگه:

تو جامعه ای که دختر و پسرش بدون فراهم شدن امکانات اولیه ای مثه پوشاک و مسکن و ... در ابتدای آشناییشون فوراْ عاشق هم میشن و بعد بدون داشتن امنیت اجتماعی و آموزش به دنبال خونه خالی میگردن تا با هم چند تا نقطه چین بازی کنن ( چون شمایی راحت میگم سکسکه). خب معلومه سرنوشت اون جامعه اینی میشه که میبینی. یعنی ازدواجهای ناموفق ما، مرحله سوم هرم مازلو رو در مرحله اول و مرحله اول رو در مرحله آخر تجربه میکنن و از بقیه ی مراحل در حد کمی بویی میبرند.

       هرم مازلو 

+ نوشته شده در  جمعه 18 بهمن1387ساعت 20:23  توسط غسالخان 

تقصیر من دیر به دنیا اومدنمه...به خدا تو کله منم سیب خورد...ولی حیف که نیوتن زودتر جاذبه زمین رو کشف کرده بود... بدبختی از بنجامین فرانکلین هم دیرتر قدم در عرصه حیات گذاشتم... منم چد شبی است که به این نتیجه رسیدم :

" جایی که ازدواج بدون عشق باشد، حتماْ عشق بدون ازدواج هم خواهد بود"

بگذریم...

یه سوال:

در روزگار ما زندگی ها بر دو قسم هستند که در مرحله بعدی به ۴ قسم تقسیم میشوند.

۱- یک ازدواج موفقیت آمیز که زن و شوهر به خوبی و خوشی تا آخر عمر حالشو میبرن

۲- یک ازدواج ناموفق که زن و شوهر سه راه حل دارند:

  • طلاق میگیرند
  • میسوزند و میسازند
  • خیانت میکنند و در خفا با دوست پسر و دوست دخترشان شاید مثه خر کیف کنند

یه جا خوندم در ایران از هر ۱۰ ازدواج ۴ تاش منجر به طلاق میشه که البته ۶۰٪ این طلاقها به خاطر مشکلات جنسی و نداشتن شناخت جنسی از یکدیگره (بخون داشتن عقده های جنسی و تختخابی)

در شهرهای سنتی ایران سوختن و ساختن گزینه رایجتریه و با این جواب که همه مردها و زنها مثه همن...سر خودشون رو شیره میمالن

ولی جدیداْ خیانت کردن حال بیشتری داره بهشون میده... مردها که همیشه سر و گوششون میجنبیده... اما خاریدن دنده ی خانومها تو جامعه ی ما اینروزا زده بالا.

اینجانب به صورت خوشبختانه احساس متاسفانگی دارد.

اینا رو همینجوری گفتم تا آقای "فرانکلین جونم" راه حل بده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 16:55  توسط غسالخان 

ابروهام بلند شده:(

آبرو م نیشسته...

دلم تنگ

وقتم گشاد


برنامه نود تو "اس ام اس" رکورد زد ...فکر کن ثانیه ای ۱۲۰۰ پیام کوتاه...ای کاش شماره ۲۰۰۰۹۰  رو گوشی من دایورت شده بود...دلم اس ام اس میخاددددددد

از اینامه شدیداْ باز...ابرو مو چی کار کنم شدم امام خمینی

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 13:16  توسط غسالخان