شیخ حسودی میکنم به دیوارهایی که در آغوشت گرفته اند...
یادته بهت گفتم میخام رو پشت بوم خونه ی خدا نماز بخونم... مُچم رو تابوندی و گفتی چه غلطا؟!
یادته بهت گفتم چطور بلال اون بالا اذون گفت... خب نماز خوندن که بهتره... بعدش از درد هی داد میزدم و میخندیدم و میگفتم... فقط باید رو شیکم بخوابم و نماز بخونم...تا روم به سمت کعبه باشه :))
یادته چی میخاستیم... چی شد؟
دارم میام بالا پشت بوم خونه تو نماز بخونم... دارم میام به دور تو بچرخم.
:(
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 21:17 توسط غسالخان |
![]()

