<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اينجا غسالخانه است</title>
<link>http://zzrr.blogfa.com/</link>
<description>مـا همه چيز داريم  امـا،  جــان نــداريم....</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 23 Nov 2009 11:48:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تابناک به گل آقا پیوست:</title>
<link>http://zzrr.blogfa.com/post-453.aspx</link>
<description>

&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=74120&quot;&gt;حتما دست همسرتان را بگیرید!&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;گرفتن دستان شریک زندگی، درد را کاهش می‌دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پایگاه خبری فردا نوشت:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانشمندان بر این عقیده‌اند که «گرفتن دستان همسر» می‌تواند درد افراد را در شرایط ناراحتی کاهش دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محققان در جریان تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که لمس کردن و یا دیدن تصویر شریک زندگی، می‌تواند باعث کاهش درد افراد شود. این موضوع حداقل در مورد زنان درست است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این کشف جدید که توسط روان‌شناسان دانشگاه کالیفرنیا حاصل شده است، اهمیت روابط اجتماعی را مورد تاکید قرار می‌دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«نایومی آیزنبرگر» یکی از محققانی که در این مطالعه شرکت داشته است می‌گوید: «زمانی که زنان به عکس‌های همسرشان نگاه می‌کنند - نسبت به زمانی که عکس‌های یک شی‌ء یا فرد غریبه را تماشا می‌کنند، واقعاً درد کمتری در برابر محرک‌های گرما از خود نشان می‌دهند».&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;


&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نظرات بینندگان:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آره باديدن عكس همسر چنان دردهاي جديد در ذهن نقش مي بندد كه اثر محركهاي خارجي كم مي شود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پس ما مجردا چه دردایی که نمیکشیم :))&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما که به برکت گرانی و بیکاری از داشتن شریک زندگی محروم هستیم و تسبیه به دست می گیریم!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این تیتر من را یاد عکسهای مهندس موسوی وختنم رهنورد انداخت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما اگه دستشو بگیری سردان رادان عمرا بیخیالت بشه، بعد از کلی آلام، خب ممکنه ازت سند ازدواج بخواد!&lt;br /&gt;آقا جان با این حرفها امنیت اجتماعی را بیش از این به خطر نندازید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(ایران 1400)طرح تفکیک جنسیتی بعد از موفقست در دانشگاه ها و خیابان ها این بار در منازل. گفتنی است بمنظور کاهش درد مقدار زیادی مسکن در بازار توزیع گردیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من كه هر موقع دست زنم را گرفتم دردم زياد شد ميگيد چطور عرض مي شود كه وقتي دستش را مي گيرم پس از مدتي ميگه برام طلا مي خري . خود اين هزاران درد دارد .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیشنهاد می کنم در شرایط فعلی با دست پر دست همسرتان رابگیرید! چون بقولی: استخوان خالی را سگ هم بو نمی کشد. &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;(این رو فکر کنم وحشی نظریده... اینروزا خیلی سگ و استخون ورد زبونش هست :دی )&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متسفانه رفتار خانمها طوری است که این قضیه برای آقایان زجر آور شده و نگاه به عکس همسر برای آنها نه تنها باعث آرامش نمی شه بلکه آرامش اونا رو به هم می ریزه. چه پیام بنده را بذارید یا نه متاسفانه این یک واقعیت تلخه. کاهش آمار ازدواج و افزایش طلاق نیز دلیلش همین تغییر رفتار خانمهاست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کاملا درسته .....&lt;br /&gt;من عکس همسرم(مادر بچه ها) در کیفم است.هروقت میبینمش تمام مشکلات ریزم رو فراموش میکنم و یادم میفته که مشکل بزرگتری هم هست. P:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بااين وضع اقتصادي هيچ چيزي به ما ايرانيها آرامش نخواهد داد....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای محققی که خیلی زحمت کشید و تحقیقات را به اطلاع عموم مردم رسانید &lt;strong&gt;بعضی وقت ها که این مردها از درد خانم ها کم نمی کنند تازه یک درد هم روی درد آنها اضافه می کنند &lt;/strong&gt;تا چه رسد که دست دردستشان بدهیم.&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt; ( این نظر صحنه داره :))  )&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کاش درد گرانی رو هم کاهش میداد !!!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این که کشف جدیدی نیست از حضرت امیر علیه السلام نقل شده زنان به هنگام درد و ناراحتی به نزد شوهران خود بروند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته من که اصل خبر رو خوندم خیلی به همسر اشاره نشده بود و منظور شریک بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تو اين مملكت فقط ياد گرفتيم بگيم نكن بده زشته به خدا همانطور كه انجام حرام زشته انجام ندادن حلال هم زشته چون تو اين مملكت اونقده به اسم دين به مردم سخت گرفتن كه آدم كار حلال رو هم با داهره و ترس انجام مي ده .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;متأسفانه در کشور ما همه چيز به شوخي آن‌هم از نوع پيش و پاافتاده‌اش برگزار مي‌شود. اگر اين نظرات بينندگان ادامه پيدا کند مي‌بينيد که چه نظرات مثلاً خنده‌داري به دستتان مي‌رسد. البته بهتر است اين مسئله آسيب‌شناسي شود که بيشتر به نظر مي‌رسد ناشي از فقدان عشق در زندگي خانوادگي باشد: خانواده‌ها و حتي اغلب زوج ها ازدواج را تنها يک قرارداد و معامله‌ي اجتماعي قلم‌داد مي‌کنند و عشق در معادلات‌شان وجود خارجي ندارد. اين امر دو نتيجه دارد: اول اين‌که يکي دو سالي که از ازدواج گذشت و روابط ميان زوجين عادي شد و امکان خيانت راهم شد روابط جنسي خارج از عرف شروع مي‌شود (زيرا زوج در ازدواج، عشق نيافته) و دوم اين‌که مطابق آمار موجود دست‌کم 50 درصد اختلافات خانوادگي ِ‌منجر به طلاق ناشي از مسايل جنسي باشد (و مي‌دانيم که مسايل جنسي ميان زوجين دقيقاً ناشي از فقدان عشق ميان اين دو است) اندکي تعقل و صبر بايد نه بي‌مزه‌گي!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دست بدون پول و دست شکم گرسنه درد شدیدی در قلب انسان ایجاد میکند .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی من دست شوهرم می گیرم ،مادر شوهرم میگه نگیرید چون چشمتون میکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟&lt;/p&gt;میگه من عکس خانومم همیشه تو کیفمه و همیشه همرامه&lt;br /&gt;میگه چرا؟&lt;br /&gt;میگه آخه هر وقت به مشکلی بر می خورم عکس خانومم رو در میارم و نگاه میکنم تا یادم بیاد که مشکلات بزرگتری دارم که این مشکل کنارش هیچه!!!!!!!!!!&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این مسئله در کشور ما برعکس است ،با دیدن شریک زندگی ابتدا به فکر لیست بالاو بلند خردید وبدهکاری میافتیم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگه این تحقیق رو ایرانیا انجام بشه عکسش اثبات می شه&lt;/p&gt;
&lt;hr width=&quot;100%&quot; size=&quot;2&quot; /&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;لا الهه الا الهه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Nov 2009 11:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zzrr&amp;postid=453</comments>
<dc:creator>zzrr</dc:creator>
<guid>http://zzrr.blogfa.com/post-453.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یه فیلم هندی :)</title>
<link>http://zzrr.blogfa.com/post-452.aspx</link>
<description>
بعضی نامه ها آدمُ بد تکون میده... از اون تکون دادنایی که انگار یه نفر بیخ گلوت رو گرفته و داره تکونت میده... از اون گلوهایی که بغض داره خفه ش میکنه... از اونا:&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;u&gt;                                                                                                       &lt;/u&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;... &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;ولی همه ی این ها را نوشتم برا این چند خط&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;وقتی که عروسی تموم شده بود و داشتی با خانومت روی فرش ها درب ورودی میان این همه هیجان و صدا و رقص نور و دست زدن های پیاپی و همراهی خانواده ها و دوستان به سمت ماشین می رفتی تا از تالار خارج بشین من همون جا اول جاده دقیقا در روی اولین فرش در نزدیکی همون جای که کلید اتاق عقد رو به من دادی خشکیده بودم و گلویم تمام وزن یک بغض بزرگ را تحمل می کرد که اگر اندکی خلوت تر بود شاید گریه می کردم و زیر لب برای خوش بختی شما و خانومت دعا می کردم و قرآن می خوندم حقیقتش از این که داماد شده بودی خیلی خوشحال بودم ( الان هم که دارم تایپ می کنم هم گریه ام گرفته و صفحه منیتور رو نمی تونم ببینم ) و نمی تونستم حسم را پنهان کنم و از سوی دیگه یاد شیخ بودم راستش تو تمام مراسم یادش بودم مطمئنم اون هم اونجا بود فکر کنم اگه حضورش رو می دیدم اون هم همون دور و ورا وایسا بود و نگاهت می کرد این حس طلب دعا برای شما و یاد حضور شیخ فقط تو نگاهم که خیلی مسرانه دنبالت می کرد خلاصه می شد تا اینکه بچه های خدمات تالار به تعنه گفتند &quot; چیه چی شده ؟ &quot;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;...&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 15:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zzrr&amp;postid=452</comments>
<dc:creator>zzrr</dc:creator>
<guid>http://zzrr.blogfa.com/post-452.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شاید...</title>
<link>http://zzrr.blogfa.com/post-451.aspx</link>
<description>خدا نکنه یه روزی الهه با بغض، بشینه پیشه صفیه و بگه:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&quot; وقتی می بینمش حالم ازش به هم میخوره، وقتی باهاش حرف میزنم اعصابم خورد میشه‌٬‌ وقتی هم نمی بینمش دلم براش تنگ میشه!! &quot;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اونوقته که آدم باید بگه:&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;یک درددل بس است برای قبیله ای&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 21 Nov 2009 14:34:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zzrr&amp;postid=451</comments>
<dc:creator>zzrr</dc:creator>
<guid>http://zzrr.blogfa.com/post-451.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شاید، باید</title>
<link>http://zzrr.blogfa.com/post-450.aspx</link>
<description>اوج هجمه تمام احساسات سرکوب شده ام تو اون روزها خلاصه شد تو سکوت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سکوتی که در قمصر... در وسط جاده لمس شد... لرزید... پای اون گوزن گچی بالای کوه.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;میدونم نمیفهمین... ولی دارم... اونایی رو که ننوشتم رو مینویسم. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;باید بود... باید گفت.. باید رفت.. باید نیشست.. باید شنید.. باید خندید.. باید خالی بست... باید سکوت... باید گریست.. باید عشق.. باید تنهایی.. تنهایی.. تنهایی.. تنهایی .. باید پرید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دلم واسه یه چیزی تنگ شده... تو میفهمی اینو؟ تو میفهمی اینو عوضی؟ نه؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;شاید دلم واسه آخرین باری که نماز خوندم تنگ شده.. شاید دلم واسه داراباد تنگ شده.. تو ماه رمضون... بردمت تو کوه.. اونجا... اما همچنان تو تووو کارت باید نبود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;شایدم دلم واسه یه خواب طولانی دونفره تنگ شده.. شایدم خیلی سخته کسی که تا حالا مجردی مینوشته.. بیاد و متاهلانه بنویسه. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;:(&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 20 Nov 2009 12:26:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zzrr&amp;postid=450</comments>
<dc:creator>zzrr</dc:creator>
<guid>http://zzrr.blogfa.com/post-450.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی ... دل سودا زده ام را به حبیبم دادی</title>
<link>http://zzrr.blogfa.com/post-449.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;EMBED src=http://rooli597.persiangig.com/audio/Fareeb.mp3 width=157 height=26 type=application/x-mplayer2 autostart=&quot;true&quot; loop=&quot;true&quot; EnableContextMenu=&quot;0&quot; showControls=&quot;1&quot; ShowStatusBar=&quot;0&quot;&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Nov 2009 14:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zzrr&amp;postid=449</comments>
<dc:creator>zzrr</dc:creator>
<guid>http://zzrr.blogfa.com/post-449.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیرامون دادگاه چهارم مخمل ها تو خونه ی مادر بزرگه</title>
<link>http://zzrr.blogfa.com/post-448.aspx</link>
<description>کی گفته که من دیوونه م... کی گفته شما عاقلین؟ &lt;/p&gt;&lt;p&gt;غیر از اینه که شما به من گفتین دیوونه و چون تعدادتون بیشتر بوده... منم باور کردم؟ &lt;strong&gt;احمقانه ترین کار منه دیوونه این بود که باور کردم دیوونه م...&lt;/strong&gt; یعنی اینقدر گفتین تا باورم شد... &lt;/p&gt;&lt;p&gt;یه زمانی هم نوبت ما دیوونه ها میرسه... اینقدر تولید مثل میکنیم تا از شما عاقلا بیشتر بشیم... اونوقت ما به شما میگیم دیوونه... شما ها هم قبول میکنین... یعنی مجبورین که قبول کنین... چون دموکراسی یعنی همین... وگرنه باطوم و شیشه نوشابه و آقای داماد رو احساس میکنین... چون ما دیوونه ایم... گفته باشم... &lt;/p&gt;&lt;p&gt;حالا هی بگین من دیوونه م(دو نقطه عینک آفتابی)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 27 Aug 2009 16:44:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zzrr&amp;postid=448</comments>
<dc:creator>zzrr</dc:creator>
<guid>http://zzrr.blogfa.com/post-448.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جکای فلسفی</title>
<link>http://zzrr.blogfa.com/post-447.aspx</link>
<description>
میدونی بعضی از نوشته ها هستند... وقتی میخونی شون بیخودی میخندی... با اولین تکون خنده... یهو ساکت میشی... تو نوشته هه عمیق میشی... خندهه رو لبت خشک میشه... فکر میکنی... از خودت خندت میگیره... دوباره فکر میکنی... به خودت فکر میکنی... به کلمه ها فکر میکنی... هی فکر میکنی... خوب که فکر میکنی... یهو عصبی میشی... &lt;/p&gt;&lt;p&gt;میدونی بهشون چی میگن؟ بهشون میگن جوکای فلسفی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مثه این حرفه که دکتر تو دفترش نوشته بود:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;س.ك.س پاداشيست كه زنان بخاطر ازدواج ميدهند&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ازدواج پاداشيست كه مردان بخاطر س.ك.س ميدهند...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 26 Aug 2009 19:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zzrr&amp;postid=447</comments>
<dc:creator>zzrr</dc:creator>
<guid>http://zzrr.blogfa.com/post-447.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بایدها و نبایدها</title>
<link>http://zzrr.blogfa.com/post-446.aspx</link>
<description>دیدی گاهی وقتا با وجود اینکه یه نفر رو خیلی دوست داری... اما این دوست داشتنت یه جای کارش میلنگه... خودتم از رابطه ت راضی نیستی؟&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;دیدی اگه طرف مقابلت هم بهت بگه دوسد دارم... باز هم دلت روغن سوزی داره و اگزوزش دود میکنه؟&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;میخام بگم که &lt;strong&gt;دوست داشتن یه رابطه ی دو طرفه ی سه نفره است&lt;/strong&gt;. &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;تو در این رابطه ی دو طرفه... باید سه نفر رو دوست داشته باشی و اگر یکی از اون نفرات نباشه، اون رابطه به جدایی کشیده میشه...&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;نفر اول: دوستت رو&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;نفر دوم: خودت رو&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;نفر سوم: تصویری که دوستت از تو در ذهن خودش ساخته و اون رو دوست داره&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;در مرحله اول.. من به تو میگم: دوسد دارم  و تو هم به من میگی: منم دوسد دارم :*&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;این دو جمله برای آغاز یه رابطه دوستی کامل، لازمه&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;اما این دوستی یه دوستی سطحیه&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;در مرحله دوم.. من علاوه بر تو باید خودم
رو هم دوست داشته باشم، چون تو من رو دوست داری... پس اگه من تو رو دوست
دارم... باید به دوست داشتنهای تو احترام بذارم... بنابراین اگه در یک
رابطه، من تو رو دوست داشته باشم... اما خودم رو دوست نداشته باشم... این
دوست داشتن من با تمام قشنگیش مریضه... و تو را ارضا نمیکنه.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;این مرحله به دوستی عمق و ژرفا میده... اما ته و آخرش مشخص نیس... &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;اینجور آدما میگن: دوستی ژرفه چرا که آنها در آن ژرفایی نمی بیند و اگه بهشون بگی... دوستی یه رابطه ی سطحیه... به پت و پت میفتند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;در مرحله سوم... من باید علاوه بر تو و
خودم... اون تصویر خودم تو چشمای تو رو هم دوست داشته باشم... یعنی باید
خودم رو اونجوری که تو میبینی و دوست داری، دوست داشته باشم... نباید اون
تصویر، من رو زجر بده.. باید باهاش راحت باشم... ازش خوشم بیاد. &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;ضمناً تو هم باید وقتی تو چشای من نیگا
میکنی از شکل خودت خوشت باید... یعنی تو هم باید هم من رو دوست داشته
باشی... هم خودت رو و هم اون تصویری که من از تو برا خودم ساختم.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;وقتی دو نفر همدیگه رو دوست داشته اند و
روزی هزار بار به هم میگفتن &quot;دوسد دارم&quot; اما الان از هم دور و جدا شدند...
لازم نیست که فکر کنن به همدیگه دروغ گفتن... اونا حرف دلشون رو زدند...
اما فکر نکرده بودند که توو کدوم مرحله هستند و چقدر باید از این کلمه
انتظار داشته باشد... بار و مسئولیت دوست داشتن مرحله اول با مرحله سوم
خیلی فرق داره.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;دوست داشتنی موفق و ادامه دادنیه که کامل باشه... تو نباید یه نفر رو دوست داشته باشی.. تو باید سه نفر رو دوست داشته باشی... &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;من&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; تو&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; توئه من&lt;/p&gt;
&lt;hr width=&quot;100%&quot; size=&quot;2&quot; /&gt;چند روزی میخام برا خودم باشم... احساس میکنم دارم اینجا لخت میشم... یه جور استریپتیز وسط وبلاگ!! &lt;br /&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;به خدا وبلاگاتون رو میخونم.. اما نمیخام نظر بدم... اگرم ناراحت میشین به قول ماه منیر به دب اکبرم&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; باید آزاد باشیم... نباید وبلاگ رو جدی بگیریم.&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;بازی بایدها و نبایدها ...&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;



</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2009 14:38:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zzrr&amp;postid=446</comments>
<dc:creator>zzrr</dc:creator>
<guid>http://zzrr.blogfa.com/post-446.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دو نقطه دو تا اس</title>
<link>http://zzrr.blogfa.com/post-445.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;خولاصه ی مطالب جلسه ی گذشته ی کلاسهای زنشناسی و ازدواج مورخ 87/7/22 استاد دکتر نقطه چین:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;جماعت نسوان را سه چیز غیر قابل تحمل میکند:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;1- دانستن اینکه مورد توجه هستند&lt;/p&gt;&lt;p&gt;2- دانستن اینکه مورد توجه نیستند&lt;/p&gt;&lt;p&gt;3- ندانستن اینکه آیا مورد توجه هستند و یا نیستند؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن: آسایش دو گیتی، تفسیر این 3 بند است... بوووخوودا&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 23 Aug 2009 15:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zzrr&amp;postid=445</comments>
<dc:creator>zzrr</dc:creator>
<guid>http://zzrr.blogfa.com/post-445.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://zzrr.blogfa.com/post-444.aspx</link>
<description>
تلویزیون ضرغامی ربنای شجریان رو پخش کرد...&lt;p&gt;اینم از اولین روزه ماه رمضون امسال.... درست در همین ساعت... ساعت ثبت این پست&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ربنا&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آمنا&lt;/p&gt;&lt;p&gt;از اینا&lt;/p&gt;&lt;hr width=&quot;100%&quot; size=&quot;2&quot; /&gt;&lt;p&gt;در ضمن... &lt;/p&gt;&lt;p&gt;ای کسانی که ایمان آورده اید... سزاوار نیست که خواستگاری سنتی را مسخره کنید... چرا که روزی به شیوه کاملاً سنتی خواستگاری میکنین... همانا یکیشون هم منه خرم!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;راست گفت غسالخان بلند مرتبه و عظیم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 22 Aug 2009 16:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zzrr&amp;postid=444</comments>
<dc:creator>zzrr</dc:creator>
<guid>http://zzrr.blogfa.com/post-444.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
